close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
روایت ها
loading...

مجموعه تجربه های داستان شده معلمان پژوهشگر کارورز،کتب ،مقاله ها و دلنوشته ها

روایت ها

روایت های محمد رضا جمشیدی

استاد نادعلی پور بازدید : 31 دوشنبه 08 تير 1394 نظرات ()

محمد رضا جمشیدی

 

روایت شماره1

 

 موضوع:کنترل کلاس

 

برای تحقیق درس زبان فارسی باید سر یکی از کلاس های دبستان حضور پیدا می کردیم به همین خاطر با یکی از دوستان قرار گذاشتیم چهارشنبه 12/12/93  به یکی از مدارس شهرکرد برویم .صبح ساعت 10 صبح در مدرسه حضور پیداکردیم. منهیجان داشتم چون اولین باری بود سر یک کلاس حاضر می شوم آن هم نه به عنوان یک دانش

روایت های جواد ظاهری شهماروندی

استاد نادعلی پور بازدید : 59 دوشنبه 08 تير 1394 نظرات ()

روایت سفر با تور:

 

 

 

هفته قبل قرار شد همراه با چنتا از بچه ها که اسمشون اشنا بود بریم گردش اونم چه گردشی؟! سفر به حاشیه ئ زاینده رود!

 

مسئول تور به ما گفته بود نفراتی هم قراره از اصفهان بیان وتعدادی هم از شهرکرد! روز قبل از حرکت بچه های اصفهان گفتن نمیایم!بچه های شهرکرد نصفشون کنسل کردن! حالا شدیم کلا 10 نفر و قرارمون شد ساعت 9 سر فلاکه دانشگاه ! ساعت8:45 روز جمعه با صدای گوشیم که روی لرزش بود بیدار شدم!هومن بود!

 

- الو سلام پس کجایی؟

 

- دارم اماده میشم که حرکت کنم

 

- پس زود بیا خدافظ

روایت های جواد علی بیگی

استاد نادعلی پور بازدید : 22 دوشنبه 08 تير 1394 نظرات ()

 

دو سه شبی به کنکور مونده بود که ما هم از ساعت 6 عصر تا 12 شب آبیاری داشتیم .من هم که هیچ نخونده بودم گفتم جهنم و وسایل چایی و غذا را اماده کردم و با موتور صحرا رفتم .دو ساعتی میشد که اب گرفته بودم که اذان داد نماز خوندم و تو قابلمه تسکباب یه نفره پختم و خوردم . شب قرار بو ساعت 12 اب تحویل بدم ولی یه نیم ساعت زود تر اب قطع شد و من هم بیل برداشتم و سر چاه رفتم که ببینم چی شده دیدم پیرمرد ی که اونور تر باغ داشت اب گرفته بود . من هم اول میخواستم با هاش دعوا کنم ولی بیخیال شدم و گفتم که ابا زود تر گرفتی اونم ساعت پکیده شا نشونم داد و گفت که 12 شده . بد بخت ساعتش عقب بود و من هم گفتم طوری نیست و رفتم وسایلا جمع کردم و راهی خونه شدم

 

پیکان گوجه ای "علی رضا سلطان پور

استاد نادعلی پور بازدید : 27 دوشنبه 08 تير 1394 نظرات ()

کلاس دوم راهنمایی بودم و یکی از آرزوهام این بود که بتونم با پیکان گوجه ای خان داییم  که کلی بهش رسیده بود و کُپِش کرده  و چهار تا باندم انداخته بود عقبش رانندگی کنم.خان دایی ما این پیکان را خیلی دوست داشت و جونش به جون این پیکان بسته بود. چند باری ازش خواستم پیکانشا بده منم یه دوری بزنم ولی به هیچ وجه قبول نمی کرد. یه چند باری هم سوییچ را کش رفتم ولی خان دایی همیشه سره بزنگاه

خاطرات علی رضا سلطان پور

استاد نادعلی پور بازدید : 23 دوشنبه 08 تير 1394 نظرات ()

خاطره روز اول مدرسه

 

صبح که از  خواب بیدار شدم ، سریع دست و صورت را شستم و صحبونه خوردم و لباس هام را پوشیدم و کیفم را که پر بود از مداد های رنگ و وارنگ و خوراکی های خوش مزه را انداختم روی شونم و به مامان بزرگم که قرار بود من را تا  مدرسه ببره گفتم من آمادم.راه افتادیم به سمت مدرسه  که تا خونه ی مامان بزرگم یه چند تا کوچه ای بیشتر  فاصله نداشت.

 

روایت های حافظ احمدی

استاد نادعلی پور بازدید : 27 دوشنبه 08 تير 1394 نظرات ()

حدود ساعت ده صبح به اجبار از خواب بیدار شدم که برم شهرستان،با همون چهره ی در هم تنیده و چشای پف کرده از اتاقم بیرون رفتم ،که مادرم از تو حیاط  با خنده گفن:چیشده خیر باشه صبح به این زودی بیدا شدی (اخه سابقه نداره روزایی که تو خونه ام زودتر از ساعت ده از خواب بیدار بشم)گفتم بایس برم شهرستان اگه بشه وام بگیرم خیلی پول لازم دارم .اصلا روز خوبی نبود به قول مامانم از از دنده چی بلند شدم.صبحانه هم طبق معمول از گلوم پایین نمی رفت .انگار از همون اول معلوم بود که این وام ...

روایت های افشین آرام

استاد نادعلی پور بازدید : 29 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

افشین آرام

 

رشته : علوم تربیتی ( بحرالعلوم شهرکرد )

 

 

 

خاطره کلاسی 1

 

در سر کلاس برای پروژه ی درسی حضور یافتم ، مانند طفلان معصوم و تشنه های علم روی میز به سخنان استاد گوش فرا می دادم ، در همان ابتدای کلاس درس دخترکی به ظاهر تراش خود را گم کرده و در پس آن به جستجو می پرداخت

روایت های سپهر فرخ نیا

استاد نادعلی پور بازدید : 38 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

موضوع :دست ورو نشسته

 

تاریخ:سال 1379

 

روایت:شماره یک

 

سال 79 بود من تازه رفته بودم کلاس اول ،یه پسر کوچولو

 

 

 


روایت های هادی عبد الله زاده

استاد نادعلی پور بازدید : 23 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

 

(یک)اولین جلسه

 

مثل ساعت قبل،زودتر از استاد در کلاس حضور پیدا کردیم و به انتظار آمدن ایشان به صندلی هایمان تکیه دادیم.

 

دومین کلاس از اولین هفته ی دانشگاه بود و ما در آن ساعت درس روایت پژوهی داشتیم با استاد نادعلی پور

 

بعد از مدتی انتظار ,کلاس با حضور استاد به صورت رسمی آغاز شد.در نگاه اول،

روایت های حسین نظری

استاد نادعلی پور بازدید : 31 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

به نام خدا

 

بدشانسی در امتحان:

 

امتحانات پایان ترم ترم 2 بود اولین امتحان زبان بود امتحان دوم امتحان فلسفه آموزش و پرورش بود من در طول ترم این درس را به دلیل علاقه ای که به ان داشتم خوب مطالعه میکردم.وقتی امتحان فلسفه را دادم و از حوزه امتحانات بیرون امدم در حال برگشت به خانه به خود گفتم چرا انقد زود از سر جلسه اومدم بیرون نکنه ی طرف سوالات تشریحی را ندیدم به

روایت های احسان امینی

استاد نادعلی پور بازدید : 18 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

 

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

 

روز چهارشنبه، به مناسبت ایام فاطمیه، روزتجدیدمیثاق با دوشهید گمنام هشت سال دفاع مقدس ،وبدرقه گلدسته های آسمانی ازروستای ما به سمت یکی ازشهرهای اطراف بود.که روستای ماهم ازبرکت وجود این پرستوهای مهاجربهره مند شدند.جمعیت

روایت های سید مرتضی حسینی

استاد نادعلی پور بازدید : 8 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

من و یه روز بد ..
روزی که دوست نداشتم به مدرسه بروم البته اگر با ما بود هیچ وقت  دوست نداشتیم به مدرسه برویم ولی نمی دانم چرا آن روز بیشتر این حس در من قوت پیدا کرده بود...

 

 

 

 

روایت هایی از احسان اسدی

استاد نادعلی پور بازدید : 31 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

موضوع : استرس کنکور

 

یک روز مانده بود به کنکور و من بخوبی خودم را برای کنکور آماده کرده بودم چون خوب مطالعه کرده بودم و تست زده بودم دیگر خسته شده بودم از این همه انتظاری که برای کنکور کشیده بودم با خودم می گفتم یعنی واقعا یک سال گذشت


چند روایت از علی رضا سلطان پور

استاد نادعلی پور بازدید : 37 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

 

دبیرستان سید جمال الدین اسد آبادی(روایت 2)

 

من  دوران دبیرستان  را در دبیرستان سیدجمال الدین اسد آبادی یا به قول خودمون سِد جمال گذراندم. بعد از این که دانشگاه قبول شدم وبه دانشگاه اومدم ،حدوده یه 2 سالی بود که دیگه به دبیرستان قدیمی دوست داشتنی خودم سری نزده بودم .بالاخره یک روز بعد از تموم شدن دانشگاه تصمیم گرفتم به دبیرستان سابقم برم و یادی از اون دوران شیرین گذشته  بکنم و یه عرض ادبی هم خدمت  معلمان گذشته ام کرده باشم  .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند روایت از عرفان محمدیان

استاد نادعلی پور بازدید : 19 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

بریم سراغ خاطره من چن وقتی بود که در کلاس ادبیات حاضر نبودم اکثراوقاتم استاد ادبیات حاضر غایب نمیکرد.منم با دو تا از بچه ها چنتا غیبت کردیم گذشت تا اینکه غیبتامون به دوتا رسید و تصمیم گرفتیم

چندروایت و توضیحاتی در باره نویسندگی از " مجتبی بنی طالبی

استاد نادعلی پور بازدید : 31 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم
روایتی ازسیزده بدر:
دوازده روز ازایام عید گذشته بودکه روز چهارشنبه بااقوام که ازتبریزواصفهان وشهرکردبودندتصمیم گرفتیم برای روزبعدیعنی 13بدربه مکان زیبای بهشت آبادبرویم.پنج شنبه صبح به سمت بهشت آباد حرکت کردیم وساعت 10به آنجارسیدیم مردمان زیادی ازشهرهاواستانهای مختلف آمده بودند.وعده ای هم دراین روز زیبا باهوای عالی ،زن ومرد،دختروپسر،مشغول رقصیدن بودند.انواع رقص هارامشاهده کردیم:لری ،کردی وباباکرم .سپس به یک مکان بسیاربادرختانی که تازه شکوفه .....

 

 

 

بنيانگذار نظريه كلاههاي تفكر
دكتر ادوارد دي بونو (EDWARD DE BONO)، بنيانگذارنظريه تفكر جانبي است و اين واژه را به صورت رسمي به واژه نامه آكسفورد اضافه كرده است. وي به خاطر ارائه روش قدرتمند شش كلاه تفكر، بسيار مشهور است كه درهمين راستا، سمينارهاي خلاقيت را بنيان گذاشت.

 

روایت های حسین نظری

استاد نادعلی پور بازدید : 15 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

بدشانسی در امتحان:

 

امتحانات پایان ترم ترم 2 بود اولین امتحان زبان بود امتحان دوم امتحان فلسفه آموزش و پرورش بود من در طول ترم این درس را به دلیل علاقه ای که به ان داشتم خوب مطالعه میکردم.وقتی امتحان فلسفه را دادم و از حوزه امتحانات بیرون امدم در حال برگشت به خانه به خود گفتم چرا انقد زود از

روایت های حمید تیموری

استاد نادعلی پور بازدید : 43 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

 

«روایت امید واری کلاس»

 

امروز هم مثل بقیه روزها از عمر من کاسته شد. ولی خبری از او نشد ،    

 

 نمی دانم  تا وقتی که زنده ام می توانم ببینمش یا نه ،ولی کاش ببینمش.

 

(دوستت دارم امام زمان)

 

 

 

روایت های مجتبی بنی طالبی

استاد نادعلی پور بازدید : 21 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

موضوع : استرس کنکور

 

یک روز مانده بود به کنکور و من بخوبی خودم را برای کنکور آماده کرده بودم چون خوب مطالعه کرده بودم و تست زده بودم دیگر خسته شده بودم از این همه انتظاری که برای کنکور کشیده بودم با خودم می گفتم یعنی واقعا یک سال گذشت

روایت های سید پویا موسویان

استاد نادعلی پور بازدید : 21 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

روایت 1

 

بسم الله الرحمن الحیم

 

در تاریخ 27/12/93  به کلاس پنجم ابتدایی فرخشهر مدرسه شهید سمیع رفتم تا گزارشی از روش تدریس زبان فارسی توسط معلم را تهیه کنم معلم پس از ورود به کلاس و سلام و احوالپرسی با بچه ها پس از حضور و غیاب در کلاس شروع به درس دادن کرد موضوع درس مشاهیر ایران و هدف آن شناساندن مشاهیر و بزرگان ایران و اسلام به دانش آموزان بود.

 

معلم پس از شرح چند زندگینامه از مشاهیر و

روایت های"داوود خداوردی

استاد نادعلی پور بازدید : 35 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

اولین روز ورود به دانشگاه :

 

چند روز قبل از شروع ترم به دانشگاه فرهنگیان شهرکرد آمدم و در مورد محل تحصیل خود از مسئولین سئوال کردم و آناه گفتند که در سایت دانشگاه اسامی دانشجویان و محل تحصیلشان ذکر شده و آدرس سایت را به من دادند و

روایت های "علی قائدی

استاد نادعلی پور بازدید : 16 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

تجربه

 

باران آهسته آهسته در حال آمدن بود و فکرم مشغول این بود که پس از بند شدن باران گله را به کجا ببرم در همین افکار بودم که پدرم گفت: جمع کن تا برویم روستا اینجا همگی از سرما می

روایت ها "وحید رحمانی

استاد نادعلی پور بازدید : 23 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روایت ها

 

روایت اول:روایت کلاس استاد فتاحی                            03/12/93

 

سوم اسفندماه روز یکشنبه،ساعت اول روانشناسی داشتیم،همه سر کلاس بودیم ساعت دوم با استاد فتاحی داشتیم؛کلاس ما به خاطر اینکه طبقه ی سوم است شوفاژها جوابگوی هوای سرد زمستانی نیستند  ما مجبوریم بعضی کلاسها را همون پایین تشکیل بدیم.آن روز استاد یه نیم ساعتی تاخیر داشت در این مدت نیم ساعت بچه ها حیران,عده ای در حیاط،عده ای هم دیدند یکی از کلاسها خالی است همان طبقه ی اول را به تسخیر خود در آوردند؛عده ای هم مثل همیشگی به طبقه ی سوم (یعنی کلاس خودمون)اومده بودندکه من هم همراه اونها بودم و به کلاس خودمون اومدیم،استاد که وارد کلاس شد،دید که ده نفر از یک کلاس سی و هفت نفره در کلاس هستند همین طور که سرش حم بود و به دفترش نگاه می کرد اخماش توهم رفت و از بالای عینک نگاهی به ما کرد و گفت:بقیه که بیرون هستند اجازه ی ورود ندارند تعدادی از دانشجویان در پنج دیق ی اول که التاد اومده بود یه جوری خودشونو رسوندن به کلاس و نشستند،نفر آخر که اومده بود و در کلاس را به صدا درآورده بود استاد سرشو برگردوند

روایت های "آقای علی عرب

استاد نادعلی پور بازدید : 18 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

روایت۱ : کنکور و دعای مادر

 

دو سال پیش، برا قبولیم تو کنکور فکر نمیکردم توی رشته ای که به آن علاقه مند بودم قبول شم چون امتحانات پیش دانشگاهی اینو بهم ثابت کرده بود با چار،  پنج تا نمره ی ده و زیر ده! و بدون شرکت در آزمون های آزمایشی و مشاوره های تحصیلی!! همه ی این ها بخاطر مشکلاتی بود که در همان سال واسم پیش اومده بود و من امیدم رو به کل از دست داده بودم.اما با اینکه امیدی نداشتم ولی در عین حال به خدای بزرگ توکل کرده بودم.

روایت های کامران مالک به همراه کد گزاری

استاد نادعلی پور بازدید : 22 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

موضوع:از ابتدایی تا دانشگاه

در سن 7 تا 8 سالگی که در دوران کودکی محسوب می شود در استرس و اضطراب فراوانی قرار داشتم.در اون زمان در دید خود مدرسه را پیکاری کوتاه مدت می دانستم که پیروزی در این پیکار من را به اوج و شکست در آن مساوی با مرگ خواهد بود.در اولین روز ورود به مدرسه حال و هوای خاصی داشتم به خاطر می آورم

تهیه گزارشی ازمدرسه/ مجتبی بنی طالبی

استاد نادعلی پور بازدید : 40 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

تهیه گزارشی ازمدرسه/ مجتبی بنی طالبی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

1393                          تهیه گزارشی ازمدرسه

                مجتبی بنی طالبی                               روزچهارشنبه مورخه15|12|93

بایک دنیاامیدوآرزوبااحساسی جدیدازجنس معلمی جهت رفتن به مدرسه آماده شدم.درساعت 7:30پس ازصرف صبحانه همراه یکی ازدوستانم به راه افتادیم تابه مدرسه رسیدیم.باورود به مدرسه ودیدن هیجانات وخوشحالی دانش اموزان درمحیط مدرسه احساس وانرژی مثبتی پیداکردم که انگیزه من رادوچندان کرد.بچه هاکه مشغول بازی بودند بادیدن ما کم کم توجه شان به ما جلب شد.به صف شدن دانش آموزان وشعارهایی که می دادندهیجانی خاص به ما ومحیط مدرسه می داد.بعدازصبحت های مدیر وبرگزاری مراسم صبحگاهی،مدیر ازماخواست که نامه دانشگاه برای ورودبه کلاس رابه آن نشان دهیم.بعدازانجام این کاربه ما گفت به یکی ازکلاس های اول یا چهارم که فارسی دارند برویم.به کلاس اول ابتدایی که بچه های شیرین زبان وشیطونی داشت واردشدیم که معلم هم چنددقیقه بعد وارد کلاس شد که نماینده کلاس برپادادوبعدماهم به خانم ......عرضه  احترام وسلام کردیم. درحین تدریس معلم، خاطرات گذشته ونشستن پشت نیمکت هایی که الان خیلی برای من کوچک شده بودزنده شدالبته درظاهرکوچک بود. معلم بعدازحاظروغایب کردن ،قبل ازشروع درس حدیثی راگفت ودرس راشروع کرد .بعدازماخواست اگرمایل هستید بادانش اموزان ارتباط برقرارکنید.من هم بالبخندی که برلب داشتم سوالی پرسیدم، درحالی که کوچولوهابه من بادقت نگاه می کردند،بعدازسوال تعدادزیادی ازدانش آموزان می خواستندبه سوال جواب بدهند.سوال این بود آیاازمعلم خودراضی هستید؟که همه باهم گفتند بله.چنددقیقه بعدزنگ خوردوبچه هاباشوق فراوان به سمت بیرون دویدندوماهم ازخانم ....به خاطردرگذاشتن وقت وتجربه شان که به عنوان یکی ازمعلمان زحمت کش استان هستندتشکرکردیم.درپایان این اولین روز تحصیل من به عنوان یک کارورزدرسال 1393بود.

.باورود به مدرسه ودیدن هیجانات وخوشحالی دانش اموزان درمحیط مدرسه احساس وانرژی مثبتی پیداکردم که انگیزه من رادوچندان کرد.بچه هاکه مشغول بازی بودند بادیدن ما کم کم توجه شان به ما جلب شد.به صف شدن دانش آموزان وشعارهایی که می دادندهیجانی خاص به ما ومحیط مدرسه می داد.بعدازصبحت های مدیر وبرگزاری مراسم صبحگاهی،مدیر ازماخواست که نامه دانشگاه برای ورودبه کلاس رابه آن نشان دهیم.بعدازانجام این کاربه ما گفت به یکی ازکلاس های اول یا چهارم که فارسی دارند برویم.به کلاس اول ابتدایی که بچه های شیرین زبان وشیطونی داشت واردشدیم که معلم هم چنددقیقه بعد وارد کلاس شد که نماینده کلاس برپادادوبعدماهم به خانم ......عرضه  احترام وسلام کردیم. درحین تدریس معلم، خاطرات گذشته ونشستن پشت نیمکت هایی که الان خیلی برای من کوچک شده بودزنده شدالبته درظاهرکوچک بود. معلم بعدازحاظروغایب کردن ،قبل ازشروع درس حدیثی راگفت ودرس راشروع کرد .بعدازماخواست اگرمایل هستید بادانش اموزان ارتباط برقرارکنید.من هم بالبخندی که برلب داشتم سوالی پرسیدم، درحالی که کوچولوهابه من بادقت نگاه می کردند،بعدازسوال تعدادزیادی ازدانش آموزان می خواستندبه سوال جواب بدهند.سوال این بود آیاازمعلم خودراضی هستید؟که همه باهم گفتند بله.چنددقیقه بعدزنگ خوردوبچه هاباشوق فراوان به سمت بیرون دویدندوماهم ازخانم ....به خاطردرگذاشتن وقت وتجربه شان که به عنوان یکی ازمعلمان زحمت کش استان هستندتشکرکردیم.درپایان این اولین روز تحصیل من به عنوان یک کارورزدرسال 1393بود

روایت های علی رستمی

استاد نادعلی پور بازدید : 27 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم
نویسنده:علی رستمی
                                                                       تاریخ3/12/93
                 
      روایت1                    چند دقیقه تاخیر

روز یکشنبه کلاس دوم مان با استاد فتاحی مدرس زبان فارسی بود من هم ساعت 10به ساختمان آموزش رفتم اما استاد هنوز نیامده بود .

باچند تا از بچه های کلاس به گمان اینکه کلاس در طبقه ی اول تشکیل میشود همان جا داخل یکی از کلاسها که خالی بود نشستیم وبعد از چند دقیقه متوجه شدیم که کلاس در طبقه ی سوم تشکیل شده است وفوراً خود را به کلاس رساندیم اما استاد اجازه ورود ما را به کلاس نداد وبعد از حضور وغیاب استاد به ما گفت:«برایتان غیبت زده ام هر کس که میخاد بشینه هر کی ام نمیخاد میتونه بره بیرون»

روایت های مصطفی فرد اکبری

استاد نادعلی پور بازدید : 33 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()
روز ۲۶/۱۱/۹۲وارد دانشگاه شدم.اقای رضایی ما را به سمت خوابگاه هدایت کرد من به همراه چهار نفر دیگر وارد یک اتاق شدیم.چون همه با هم نا اشنا بودیم,با همدیگر حرف نمیزدیم.ارام روی یک تخت دراز کشیدم,چون تجربه زندگی در خوابگاه را نداشتم,بغضم گرفته بود,نزدیک بود اشک هایم از چشمانم سرازیر شود که ناگهان نگاهم به یکی از بچه ها افتاد که در طبقه دوم تخت دیگری دراز کشیده بود و در حالی که بغض کرده بود,به سقف خیره شده بود,گویی دنیا به اخر رسیده است.مناز دیدن این صحنه خندهام گرفت و دیگر بغضی نداشتم.

 

 

2

>قرار بود ساعت 3به کلاس روایت گری برویم.ساعت۲:۳۰بود.رفیقم که اسمش هاشم بود به من گفت برویم از اقای بهرامیان شطرنج ها

روایت رضا گنجی

استاد نادعلی پور بازدید : 12 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

"هوالمعلم"

 

خاطره اول:"اوایل دانشگاه"

 

میخوام بنویسم از ترم یک که نشستیم سر کلاس درس!

 

ما ترم یک رو بااتفاقاتی کم و بیش جالب شروع کردیم.روز اولی که وارد دانشگاه شدیم خب محیط تازه ای واسمون بود و ما به این خاطر خوشحال بودیم هم به خاطر این که به این شغل وارد شدیم هم بگی نگی به این خاطر که وارد دانشگاه شدیم!

روایت های حافظ احمدی

استاد نادعلی پور بازدید : 13 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

حدود ساعت ده صبح به اجبار از خواب بیدار شدم که برم شهرستان،با همون چهره ی در هم تنیده و چشای پف کرده از اتاقم بیرون رفتم ،که مادرم از تو حیاط  با خنده گفن:چیشده خیر باشه صبح به این زودی بیدا شدی (اخه سابقه نداره روزایی که تو خونه ام زودتر از ساعت ده ...

خاطرای از علی رضا سلطان پور

استاد نادعلی پور بازدید : 9 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

خاطره
یک روز صبح در حال قدم زدن به سمت دانشگاه بودم. در مسیر زمانی که در حال عبور از کنار میدان جهاد بودم کارگرای زحمت
کشی را دیدم که از شدت سرما هر لحظه به آتشی که به پا کرده بودند نزدیک تر می شدن . با آمدن هر ماشینی که به دنبال کارگر
بود همشون با سرعت یه هواپیمای جنگی به طرفش می رفتن تا آخر با هزار جنگ و مرافه یک یا دوتاشون سوار می شدن و امروزه را
می تونستن یه لقمه نونی سره سفره ببرن.در همین حین صحنه ی عجیبی توجه من رابه خودش جلب کرد.مردی با ماشین خودش کنار
میدان ایستاده بود در حالی که تعداد زیادی کارگر ساختمانی دور ماشینش جمع شده بودن.ناگهان دیدم که مرد با هر زحمتی که بود
از ماشین پیاده شد و با صدای بلندی فریاد زد: »بابا من به خدا قصم کارگر نمی خوام ، مسلمونا من میخوام بچم را سوار کنم.« این جا
بود که کارگرا نا امید شدن برگشتن به آغوش آتش گرمی که به پا کرده بودن.من هم به دانشگاه اومدم و تا آخر روز تو فکر این
کارگرا بودم و این که آیا واقعا برای این همه کارگر کار پیدا میشه؟ .در پایان از خدا می خواهم، خداوند هیچ پدری را شرمنده ی
فرزندانش نکند

روایت های هاشم جلیلی پیران

استاد نادعلی پور بازدید : 22 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

روایت اول

 

اولین روز که قرار بود وارد دانشگاه شوم 26 بهمن ماه 1392 ساعت حدودا 8 صبح از ....

روایت های حسین نظری

استاد نادعلی پور بازدید : 24 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

 

به نام خدا

 

خاطره ی آموزشی:

 

صبح روز چهارشنبه چند هفته قبل از عید 94 بود برای یک کار تحقیقی به مدرسه ای که پدرم در ان معلم کلاس چهارم بود رفتم وارد مدرسه شدم دم در مدرسه 2 دانش اموز

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 111
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 7
  • بازدید امروز : 9
  • باردید دیروز : 20
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 47
  • بازدید ماه : 242
  • بازدید سال : 1,340
  • بازدید کلی : 9,392