close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
روایت های سید پویا موسویان
loading...

مجموعه تجربه های داستان شده معلمان پژوهشگر کارورز،کتب ،مقاله ها و دلنوشته ها

      روایت 1   بسم الله الرحمن الحیم   در تاریخ 27/12/93  به کلاس پنجم ابتدایی فرخشهر مدرسه شهید سمیع رفتم تا گزارشی از روش تدریس زبان فارسی توسط معلم را تهیه کنم معلم پس از ورود به کلاس و سلام و احوالپرسی با بچه ها پس از حضور و غیاب در کلاس شروع به درس دادن کرد موضوع درس مشاهیر ایران و هدف آن شناساندن مشاهیر و بزرگان ایران و اسلام به دانش آموزان بود.   معلم پس از شرح چند زندگینامه از مشاهیر و پرسیدن سوالاتی در مورد زندگی مشاهیر، دانش‌آموزان شروع به خواندن…

روایت های سید پویا موسویان

استاد نادعلی پور بازدید : 36 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

 

 

 

روایت 1

 

بسم الله الرحمن الحیم

 

در تاریخ 27/12/93  به کلاس پنجم ابتدایی فرخشهر مدرسه شهید سمیع رفتم تا گزارشی از روش تدریس زبان فارسی توسط معلم را تهیه کنم معلم پس از ورود به کلاس و سلام و احوالپرسی با بچه ها پس از حضور و غیاب در کلاس شروع به درس دادن کرد موضوع درس مشاهیر ایران و هدف آن شناساندن مشاهیر و بزرگان ایران و اسلام به دانش آموزان بود.

 

معلم پس از شرح چند زندگینامه از مشاهیر و پرسیدن سوالاتی در مورد زندگی مشاهیر، دانش‌آموزان شروع به خواندن درس کردند حین خواندن دانش‌آموزان معلم نکات مهم و کلمات مشکل درس را توضیح داد پس از انجام درس معلم

 

نتیجه‌گیری با عنوان الگوگیری از بزرگان را مطرح کرد و پس از آن کلاس به انجام رسید.

 

روایت 2

 

خاطره من مربوط می‌شود به یک نمونه از تنبیهات معلمان در دوران دبیرستان که امیدوارم برای شما جالب باشد.

 

در روز دوشنبه در دبیرستان موعود فرخشهر معلم فیزیک آقای * که شاید بچه‌هاهم او را بشناسند سرکلاس آمد آن روز معلم پس از اینکه سیگارش را در آبدارخانه کشیده بود وارد کلاس شد از همان بدو ورود از حالات ظاهری معلم معلوم بود که حال و احوال خوشی ندارد معلم شروع به درس دادن مبحث خاز‌ن‌های سری و موازی کرد. مثل اینکه بچه‌هاهم آن روز از دنده چپ بلند شده بودند و همش سرکلاس مزه می‌پراندند. معلم برای فهم بهتر بچه‌ها از مبحث درس شروع به زدن مثال‌هایی کرد او برای بچه‌ها نحوه کار سویچ ماشین را توضیح داد در حین توضیح به جای تلفظ صحیح کلمه (سوییح )کلمه (سویچ ) را تلفط کرد.

 

یکی از بچه‌ها که دقیقاً جلوی معلم نشسته بود خندید وآرام معلم را مسخره کرد. معلم فیزیک هم که انگار برق3فاز بهش وصل کردند مثل دیوانه شروع به زدن ‌دانش‌آموز کرد طوری که انگار قاتل باباش را پیدا کرده.

 

خلاصه چنان دانش‌آموز بدبخت را با مشت و لگد می‌زد که دانش‌آموز حتی فرصت نمی‌کردکه بگوید :‌ آق ببخشید

 

ما هم که از این طور واکنش معلم کاملاً متعجب شده ‌بودیم سریع رفتیم و سعی کردیم معلم را از دانش‌آموز جداکنیم با سختی تمام بالاخره معلم دست از زدن دانش‌اموز برداشت ، پس از اینکه چند تا فحش به دانش‌اموز داد با ضربه لگد اونا از کلاس بیرون انداخت و گفت دیگه حق اومدن سرکلاسا نداری امیدوارم این خاطره مورد پسند شما شده باشدو موجبات شادیتان را فراهم آورد.

 

 

 

روایت 3

 

خاطره‌ای که برای شما آماده کرده‌ام مربوط به دوران راهنمایی من می‌شود. آن روز ساعت دوم وارد کلاس شدیم همه بچه‌ها مشغول صحبت کردن و سر وصدا بودند که ناگهان صدای انفجار مهیبی درکلاس پیچید برای چند ثانیه همه داشتند همدیگر را نگاه می‌کردند، همه گیج‌شده بودند که یکدفه یکی از بچه‌ها شروع به گریه کردن  و نالیدن کرد، دستش را روی صورت گذاشته بود و به شدت داد می زد. ازش خواستیم تا دستش را بردارد اما از شدت درد دستش بر نمی داشت خلاصه دستش را کنار بردیم و دیدیم که تمام صورتش پر از خون شده‌ است همان موقع بود که مدیر و معلم ها و تمام بچه های مدرسه بهت زده وارد کلاس شدند، هیچ کس نمی دانست که دقیقا چی شده.

 

قضیه از این قرار بود که همون دانش آموز با خودش ترقه(پیازی) آورده بود از همان ترقه‌هایی که با دست درست می شود و داخلش سنگ می‌گذارند. آن روز دانش‌آموز ترقه را می خواست از داخل پنجره به بیرون از کلاس پرت کند که ترقه به نرده های پنجره خورده بود و تمام سنگ ریزه‌های ترقه به صورت دانش‌آموز  برخورد کرده بود و تمام صورتش پر از سنگ شده بود.

 

روایت 4

 

این روایت یکی از وحشتانکترین حادثه‌هایی است که در زندگی برای من اتفاق افتاده است.

 

روز یک‌شنبه پارسال بهار 93 بهمراه دوستم رضا به شهرکرد آمده بودیم. دوستم رضا مغازه سم و کود فروشی دارد و آمده بودیم تا مقداری جنس برای او از شهرکرد بخریم رضا راننده بود و من کنار اونشسته بودم در حال رانندگی در چهار راه مفتح امیرکبیر بودیم که یک ماشین سمند با سرعت بالا به قسمت عقب، ماشین به شدت برخورد کرد ماشین در حال چپ شدن بود که از اطرف دیگر با جدول خیابان برخورد کرد و به داخل خیابان برگشت خوشبختانه هر دوی ما کمربند بسته بودیم هیچکدام صدمه‌ای ندیده بودیم . رضا در همین لحظه داشت به این فکر می‌کرد که حالا با یک بچه مخارج این تصادف را چه کار کنیم و بعد از این چه می‌شود. من هم بهت زده و گیج هنوز نمی‌دانستم که چه شده و کاملاً گیج شده بودم از ماشین پیاده شدیم راننده سمند هم صدمه ندیده بود.

 

برای 5دقیقه هیچکداممان هیچ صحبتی نکردیم فقط زنگ زدیم به پلیس وقتی پلیس آمد کروکی کشید و راننده سمند مقصر شد جدا که اولاً از پشت به مازده بود دوماً سمند به ما زده بود و ما مستقیم را طی می کردیم.

 

راننده سمند که از جانبازان محترم جنگ تحمیلی بود شروع به دعوا با پلیس کرد و گفت ک این کروکی را قبول ندارد و حتی شکایت می‌کند و خسارت را می‌گیرد. افسر پلیس هم به ما گفت من اگر بازنشسته هم بشوم نمی گزارم حق شما پایمالشود و همین گونه هم شد ماخسارت را کامل از راننده سمند گرفتیم.

 

 


 

 

روایت 1

 

کلاه قرمز : به علت اینکه اولین بار بود به عنوان کارورز درکلاس حاضر می‌شدم حالت اضطراب و ترس داشتم با دیدن تک تک بچه‌ها احساس خوشحالی می‌کردم کار معلمی کاری سخت است که عشق می‌خواهد

 

کلاه سیاه: داشتن اضطراب سرکلاس سروصدای زیاد بچه‌ها هنگام درس

 

کلاه سفید: در تاریخ 27/12/93 به کلاس پنجم ابتدایی شهید سمیع فرخشهر رفتم.

 

کلاه سبز: در روش تدریس می‌توان از مهارت‌های چهارگانه به منظور تفهیم بهتر دانش‌آموزان استفاد کرد.

 

کلاه آبی:

 

کلاه‌زرد: رفتار ملایم معلم با بچه‌ها/نبود فضای معلم محور در کلاس/ فهمیدن درس توسط بچه‌ها

 

روایت 2

 

کلاه قرمز : احساس انزجار هنگام آمدن بوی سیگار از معلم، کلافه شدن و عصبانیت از مزه پراندن و بهم ریختن کلاس توسط بچهها ترسیدن و اضطراب زیاد وقتی که معلم شروع به زدن دانش‌اموز کرد/احساس خجالت به خاطر داشتن چنین معلمی / وقتی که معلم به صورت وحشیانه دانش‌آموز را کتک می‌زد احساس می‌کردم معلم دیوانه شده است/ احساس تاسف برای معلم و دانش‌آموز

 

کلاه سیاه:‌بی‌حوصله بودن معلم/لکنت زبان معلم هنگام درس دادن / قائل نشدن احترام برای معلم توسط بعضی از دانش‌آموزان

 

کلاه سفید: دبیرستان موعود فرخشهر- زنگ دوم درس فیزیک آقای غلامی/ دعوای بین معلم و دانش‌آموز در این ساعت/

 

کلاه سبز: احترام به معلم در کلاس و احترام به حق دیگران / بعضی از کارها که در خور یک معلم نیست و شان یک معلم را در برابر دانش‌اموزان پایین می‌آورد.

 

کلاه آبی: از این روایت نتیجه گرفته می‌شود که معلم باید از کارهایی که شان اورا پیش دانش‌آموزان پایین می‌آورد خودداری کند./ همچنین یک دانش‌آموز باید احترام یک معلم را در کلاس داشته باشد.

 

کلاه زرد: گذشت دانش آموز چرا که دانش آموز می‌توانست بخاطر کتک زدنش شکایت بکند.

 

روایت3

 

کلاه قرمز: بهت زدگی و تعجب زیاد همراه باترس هنگام شنیدن صدای انفجار / عصبانیت و تنفر زیاد از همکلاسی خود به خاطر انجام این کار ناشایست.

 

احساس نگرانی و ناراحتی از اینکه مبادا برای همکلاسی‌ام اتفاقی افتاده باشد.

 

کلاه سیاه:زخمی شدن صورت هم کلاسی/مشخص نبودن عامل انفجار در لحظات اولیه / اخلال در نظم تمام مدرسه

 

کلاه سفید: مدرسه موعود فرخشهر بهار 89 ساعت دوم حسینی بای / انفجار ترقه در این ساعت

 

کلاه سبز: حفظ آرامش هنگام مواجه با حادثه/ تلاش برای پیدا کردن عامل حادثه/ عدم قضاوت زود هنگام/ ضایع نکردن حق دیگران به خاطر خود/

 

کلاه آبی: از این روایت نتیجه گرفته می‌شود که اگر پدر و مادر بکوشند تا فرزندان خود را به خوبی تربیت کنند بسیاری از مشکلات جامعه حل میشود چراکه  دانش آموزی که در سن نوجوانی کارهای ناشایست انجام میدهد در زمان بزرگسالی طبیعتا مشکلات بیشتری برای جامعه به وجود می آورد.

 

کلاه زرد:مسئولان مدرسه که حرف دانش آموز را باور کرده بودند به شدت خود را در برابر این اتفاق مسوول میدانستند و به دنبال پیدا کردن عامل این حادثه بودند.

 

 

 

 

 

 

 

روایت4:

 

کلاه قرمز: ترس و اضطراب هنگام تصادف / گیج ومبهوت بودن برای پنج دقیقه/ عصبانیت هنگام اعتراض راننده سمند / ناراحت بودن برای پیش‌آمدن مشکلات آینده

 

کلاه سیاه : تصادف کردن / مچاله شدن ماشین / قبول نکردن مسولیت تصادف از طرف راننده سمند/ خراب شدن ماشین.

 

کلاه سفید: تصادف در چهارراه (مفتح امیرکبیر شهرکرد)/ تصادف ماشین سمند با ماشین ما و چپ شدن ماشین ما روی جدول

 

کلاه سبز: هنگام رانندگی تمام دقت راننده علاوه بر جلو باید به دو طرف ماشین هم باشد/اگر فرد کاملا به قوانین احترام بگزارد و به صورت صحیح رانندگی کند ممکن است دیگران قوانین را رعایت نکنند/ هنگام اتفاق افتادن این حوادث در قدم اول آرامش خود را باید حفظ کرد.

 

کلاه آبی : هنگام تصادف  باید آرامش خود را حفظ کرد و از درگیر شدن با طرف مقابل پرهیز کرد/ باید هنگام رانندگی قوانین را رعایت کرد چراکه اگر ما کمربند نبسته بودیم معلوم نبود که الان زنده یا مرده باشیم

 

کلاه زرد: بستن کمربند ایمنی که جان مارا نجات داد / حفظ آرامش و اقدام نکردن به هیچ کاری قبل از اینکه مامور راهنمایی و رانندگی حاضر شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روایت1

 

کلاه

توضیحات

کلاه قرمز

·        به علت اینکه اولین بار بود به عنوان کارورز درکلاس حاضر می‌شدم حالت اضطراب و ترس داشتم

·        با دیدن تک تک بچه‌ها احساس خوشحالی می‌کردم

·        کار معلمی کاری سخت است که عشق می‌خواهد

کلاه سیاه

·        داشتن اضطراب سرکلاس سروصدای زیاد بچه‌ها هنگام درس

کلاه سفید

·        در تاریخ 27/12/93 به کلاس پنجم ابتدایی شهید سمیع فرخشهر رفتم.

کلاه سبز

·        در روش تدریس می‌توان از مهارت‌های چهارگانه به منظور تفهیم بهتر دانش‌آموزان استفاد کرد.

کلاه آبی

·        تجربه هایی که در عمل آموخته می‌شود بسیار مفید تر است از ایده هایی است کهبه صورت تئوری کسب می‌شوند.

کلاه زرد

·        رفتار ملایم معلم با بچه‌ها

·        نبود فضای معلم محور در کلاس

·        فهمیدن درس توسط بچه‌ها

 

 


 

 

روایت 2

 

کلاه

توضیحات

کلاه قرمز

·        احساس انزجار هنگام آمدن بوی سیگار از معلم

·         کلافه شدن و عصبانیت از مزه پراندن و بهم ریختن کلاس توسط بچهها ترسیدن و اضطراب زیاد وقتی که معلم شروع به زدن دانش‌اموز کرد

·        احساس خجالت به خاطر داشتن چنین معلمی

·         وقتی که معلم به صورت وحشیانه دانش‌آموز را کتک می‌زد احساس می‌کردم معلم دیوانه شده است/

·        احساس تاسف برای معلم و دانش‌آموز

کلاه سیاه

·        ‌بی‌حوصله بودن معلم

·        لکنت زبان معلم هنگام درس دادن

·        قائل نشدن احترام برای معلم توسط بعضی از دانش‌آموزان

کلاه سفید

·        دبیرستان موعود فرخشهر- زنگ دوم درس فیزیک آقای غلامی

·        دعوای بین معلم و دانش‌آموز در این ساعت

کلاه سبز

·        احترام به معلم در کلاس و احترام به حق دیگران

·         بعضی از کارها که در خور یک معلم نیست و شان یک معلم را در برابر دانش‌اموزان پایین می‌آورد.

کلاه آبی

·        از این روایت نتیجه گرفته می‌شود که معلم باید از کارهایی که شان اورا پیش دانش‌آموزان پایین می‌آورد خودداری کند.

·        همچنین یک دانش‌آموز باید احترام یک معلم را در کلاس داشته باشد.

کلاه زرد

·        گذشت دانش آموز چرا که دانش آموز می‌توانست بخاطر کتک زدنش شکایت بکند.

 

روایت 3

 

کلاه

توضیحات

کلاه قرمز

·        بهت زدگی و تعجب زیاد همراه باترس هنگام شنیدن صدای انفجار

·        عصبانیت و تنفر زیاد از همکلاسی خود به خاطر انجام این کار ناشایست.

·        احساس نگرانی و ناراحتی از اینکه مبادا برای همکلاسی‌ام اتفاقی افتاده باشد.

کلاه سیاه

·        زخمی شدن صورت هم کلاسی

·        مشخص نبودن عامل انفجار در لحظات اولیه

·        اخلال در نظم تمام مدرسه

کلاه سفید

·        مدرسه موعود فرخشهر بهار 89 ساعت دوم حسینی بای

·         انفجار ترقه در این ساعت

کلاه سبز

·        حفظ آرامش هنگام مواجه با حادثه

·        تلاش برای پیدا کردن عامل حادثه

·        عدم قضاوت زود هنگام

·        ضایع نکردن حق دیگران به خاطر خود

کلاه آبی

·        از این روایت نتیجه گرفته می‌شود که اگر پدر و مادر بکوشند تا فرزندان خود را به خوبی تربیت کنند بسیاری از مشکلات جامعه حل میشود چراکه دانش‌آموزی که در سن نوجوانی کارهای ناشایست انجام میدهد در زمان بزرگسالی طبیعتا مشکلات بیشتری برای جامعه به وجود می آورد.

کلاه زرد

·        مسئولان مدرسه که حرف دانش آموز را باور کرده بودند به شدت خود را در برابر این اتفاق مسوول میدانستند و به دنبال پیدا کردن عامل این حادثه بودند.

 

روایت 4

 

کلاه

توضیحات

کلاه قرمز

·        ترس و اضطراب هنگام تصادف

·        گیج ومبهوت بودن برای پنج دقیقه

·        عصبانیت هنگام اعتراض راننده سمند

·        ناراحت بودن برای پیش‌آمدن مشکلات آینده

کلاه سیاه

·        تصادف کردن

·        مچاله شدن ماشین

·         قبول نکردن مسولیت تصادف از طرف راننده سمند

·        خراب شدن ماشین

کلاه سفید

·        تصادف در چهارراه (مفتح امیرکبیر شهرکرد)

·        تصادف ماشین سمند با ماشین ما و چپ شدن ماشین ما روی جدول

کلاه سبز

·        هنگام رانندگی تمام دقت راننده علاوه بر جلو باید به دو طرف ماشین هم باشد

·        اگر فرد کاملا به قوانین احترام بگزارد و به صورت صحیح رانندگی کند ممکن است دیگران قوانین را رعایت نکنند

·        هنگام اتفاق افتادن این حوادث در قدم اول آرامش خود را باید حفظ کرد

کلاه آبی

·        هنگام تصادف  باید آرامش خود را حفظ کرد و از درگیر شدن با طرف مقابل پرهیز کرد

·        باید هنگام رانندگی قوانین را رعایت کرد چراکه اگر ما کمربند نبسته بودیم معلوم نبود که الان زنده یا مرده باشیم

کلاه زرد

·        بستن کمربند ایمنی که جان مارا نجات داد

·        حفظ آرامش و اقدام نکردن به هیچ کاری قبل از اینکه مامور راهنمایی و رانندگی حاضر شود.

 

 

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 111
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 11
  • آی پی دیروز : 7
  • بازدید امروز : 28
  • باردید دیروز : 11
  • گوگل امروز : 5
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 39
  • بازدید ماه : 114
  • بازدید سال : 1,989
  • بازدید کلی : 9,330