close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
روایت فاضل رفیعی
loading...

مجموعه تجربه های داستان شده معلمان پژوهشگر کارورز،کتب ،مقاله ها و دلنوشته ها

  باسمه تعالی   روایت شماره 1   –    25/11/1393              در تاریخ 25/11/1393 استاد حسن نادعلی پور برای اولین بار به کلاس ما آمد . به نظر می رسید استاد با سوادی باشد ولی خیلی خشک . قبلا او را در همایش پردیس باهنر  ، قسمت داوری ، دیده بودم .اصلا نمی خندید .با تیپ قهوه ای خاص . راستی ماشین او پژو 206 صندوق دار بود . به نظر من یک رابطه ایکیفی و کمی  بین مدل ماشین و سطح سواد و نمره دهی …

روایت فاضل رفیعی

استاد نادعلی پور بازدید : 28 چهارشنبه 03 تير 1394 نظرات ()

 

باسمه تعالی

 

روایت شماره 1       25/11/1393

 

           در تاریخ 25/11/1393 استاد حسن نادعلی پور برای اولین بار به کلاس ما آمد . به نظر می رسید استاد با سوادی باشد ولی خیلی خشک . قبلا او را در همایش پردیس باهنر  ، قسمت داوری ، دیده بودم .اصلا نمی خندید .با تیپ قهوه ای خاص . راستی ماشین او پژو 206 صندوق دار بود . به نظر من یک رابطه ایکیفی و کمی  بین مدل ماشین و سطح سواد و نمره دهی  اساتید وجود دارد  .

 

             نام درس برای ما آشنا نبود . پژوهش روایی ؟ یعنی چی ؟ اصلا به چه دردی می خورد ؟ سخت است ؟ آسان است ؟این سوالاتی بودکه ذهن مرا مشغول کرده بود . استاد کتاب پویش کیفی جان کرسول را به ما به عنوان منبع معرفی کرد و به ارائه توضیحاتی درباره درس پرداخت .

 

فکر کنم درس باحالی باشد . یاد صحبت های پسر عمویم افتام که در فرخ شهر ، مرکز آموزش عالی شهید رجایی درس می خواند . محمد حسن به  من گفت استاد نادعلی پور خیلی بد نمره می دهد . تازه یه کلی رو هم ترم قبل درس آموزش بزرگسالان انداخته . معلم های نا پیوسته هم دل خوشی ازش نداشتند .  در همین حال و هوا بودیم که شماره تلفن  استاد را از اسم فلشش برداشتم . بالاخره آخر ترم به درد ما می خوره . استاد 2  تا مقاله به ما برای خواندن داد . و پس از کمی بحث روی مقالات ، کلاس تمام شد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باسمه تعالی

 

روایت شماره 2       02/12/1393

 

جلسه دوم هم آمد . استاد با ماشینش وارد دانشگاه شد و ماشین را وسط حیاط دانشگاه پارک کرد . خب جا نبود . باز یادی از محرومیت استانمون و به خصوص دانشگاهمون کرده و آهی کشیدم . ما دانشجو ها به درک . دانشگاه حداقل یه پارکینگ درست حسابی واسه ماشین اساتید دانشگاه نداره . بگذریم . استاد وارد کلاس شد . باز هم تیپ قهوه ای .

 

دو تا مقاله جلسه قبل را خوانده بودم ولی چیز درستی  در ذهن برای تحلیل نداشتم  . مقالات بسیار سنگینی بودند . استاد از دانشجو ها خواست تا  مقاله را تحلیل کنند . آقای میر احمدی و جمشیدی به پای تابلو رفتند و مقاله را قدم به قدم به کمک استاد تحلیل کردند . تازه داشتم یه سری چیز ها یاد می گرفتم .

 

در همین حال و هوا بودیم که صدای دلخراشی گوش ما را نوازش داد . کارگری با دریل کار می کرد . یکی از بچه ها برای دستور توقف پروژه به بیرون رفت و با جواب از دکتر دستور داریم برگشت . خوب جوابیه .  استاد خندید . یاد جملک طنز  مملکته ما داریم افتادم و آن را به دانشگاهه ما داریم در ذهن خودم تغییر دادم . اما ناگفته نماند که استاد جو کلاس را با مهارت بالا در دست گرفت . همین نکته برای من بسیار جالب و قابل توجه  بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باسمه تعالی

 

روایت شماره 3       09/12/1393

 

سومین جلسه درس روایت پژوهی بود که استاد با تاخیر به کلاس آمد . طبق معمول ماشینش را وسط حیاط بزرگ دانشگاه پارک کرد . کتاب ها را برایمان آورده بود . فکر کنم 300 صفحه ای بشه . بعد از یکی از بچه ها من به تحلیل رویکرد سازنده گرایی در آموزش پرداختم و استاد هم در بین حرف هایم کمکم می کرد .

 

در همین حال و هوا بودیم که یکی از بچه ها به استاد گفت ، استاد اگر بچه ها ایمیل ها را پاک کردند چه کنیم ؟ از کجا معلوم میشه کار کی بوده ؟ که استاد جواب ساختن وبلاگ روایت پژوهی را داد و قرار بود بنده وبلاگ را بسازم . بعدا محمد رضا گفت خودم می سازم . من هم میدان را خالی کردم و توفیق خدمت را به محمد رضا جمشیدی واگذار کردم . ولی به محمد رضا گفتم کمک خواستی خبر کن . راستش فعالیت عملکردی های زیادی داشتیم که باید انجام می دادم . در پایان کلاس با محمد رضا کتاب ها را بین بچه ها  توزیع  کردیم . این جلسه هم به خوبی و خوشی گذشت . الحمد لله  .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باسمه تعالی

 

روایت شماره 4      22/01/1394

 

            استاد طبق معمول با ماشین و کمی تاخیر وارد دانشگاه شد ولی این دفعه ماشینش را وسط حیات پارک نکرد . جلو سلف ماشینش را پارک کرد .هنوز نمیدانم چرا؟  وارد کلاس شد . فکر کنم اوقات خوشی نداشت .

 

از بچه ها خواست دفترچه های تعامل بین اندیشه کردن و نوشتن ( اسم دفترچه به انتخاب استاد ) را جلوشان بگذارند تا استاد ارزشیابی کند . ابتدا به سراغ سپهر رفت . از بچه های خنده رو کلاس . دفترچه او را دید و خواند . تا به عقب برگشت ، سپهر دفترچه را برای محمد محمودیان پرتاب کرد و استاد فهمید و خندید .فکر کنم خواست یک درس اخلاقی و تربیتی و علمی به ما بدهد .  سر جای سپهر نشست و به سپهر گفت تو جای من بودی چه تنبیهی میکردی  این دانشجو را ؟ سپهر گفت میبخشیدم که استاد در حالی که می خندید از جای سپهر بلند شد و گفت 3 نمره از سپهر و 2 نمره از محمد کسر خواهد کرد . پیش خودم به سپهر  و محمد محمد گفتم بدبخت همینطوری ما نمره نمیاریم ، دیگه وای به حال شما بیچاره ها .... .

 

بگذریم . استاد از بازدید دفترچه ها پشیمان شد و به چیستی و چگونگی روایت پژوهی پرداخت . تازه داشتیم می فهمیدیم روایت پژوهی یعنی چی و ارتباط آن را با کارورزی درک می کردیم که ساعت 11:15 شد و کلاس  تمام .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باسمه تعالی

 

روایت شماره 5      29/01/1394

 

نام روایت : ریاضی ؟ قرآن؟

 

ساعت 11:46 دقیقه بود . آلارم  گوشی خود را روی ساعت 5:30 تنظیم کردم و پست های بچه ها را در اینستاگرام و لاین ، لایک کردم و خوابیدم . صبح که بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم متوجه شدم ساعت 7 است و قرار بود من برای انجام فعالیت های عملکردی درس مبانی آموزش زبان فارسی به مدرسه هجرت بروم . هول هولکی صبحونه خوردم و لباس پوشیدم و به مدرسه رفتم . به به . چه شغلی انتخاب کردم. خدا وکیلی احساس لذت کردم و از انتخاب شغل معلمی به خودم آفرین گفتم . به دفتر مدرسه وارد شدم و با همکاران سلام و احوال پرسی کردم و معرفی نامه را به مدیر دادم . همه پیر بودند ( مدل 29 و 30 )  غیر یکی ، که هم خوش تیپ بود هم فکر کنم جوان تر .

 

مدیر مرا به آقای سعادت ظفری زاده معرفی کرد و گفت : آقای ظفری زاده از اساتید دانشگاه خودتون هست و فکر کنم بهترین کسی باشد که بتواند برای انجام فعالیت عملکردی کمکت کند .پیش خودم گفتم اگر استاد دانشگاهه اینجا چیکار میکنه؟ زنگ خورد و بچه ها به کلاس رفتند . بنده هم با آقای ظفری زاده به کلاس پنجم رفتم . بسیار خوش اخلاق و بسیار با حوصله .من به آخر کلاس رفتم و جای یکی از بچه ها که نیامده بود نشستم . نگاهی به برنامه کردم . ساعت اول ریاضی داشتند . ابتدا معلم شروع به خواندن قرآن کرد ، سپس دانش آموزان . پیش خودم گفتم یا درس قرآنشان عقب است یا معلم می خواهد پیش من قپی بیاید که الکی مثلا من معلم خوب و فلانیم . تلاوت یک صفحه از قرآن که تمام شد معلم به من خوش آمد گفت و من را به دانش آموزان معرفی کرد و گفت آقای رفیعی من عادت دارم هر روز صبح کلاس درسم را به سبب برکت و تغییر حال کلاس ،  با تلاوت یک صفحه از قرآن شروع می کنم و به آموزش قرآن در این دوره سنی نگاه ویژه ای دارم . بعد از کمی تامل در مهارت روانخوانی دانش آموزان  ، به این فعالیت آقای ظفری زاده به عنوان یک تجربه موفق نگاه کردم و فهمیدم معلم بسیار توانا و با سوادی هستند و این کار وی مدت زیادی است که در کلاس انجام می شده و محض حضور کارورز و از روی ریا نیست . وی پس از اتمام صحبت با من به تدریس ریاضی با روش فعال پرداخت . ساعت درسی تمام شد و من با او  به حیاط مدرسه رفتم و وی خود را کم کم به من معرفی کرد . وی استاد سعادت ظفری زاده از اساتید مدیریت آموزشی دانشگاه خودمان بود که من تاکنون وی را ندیده بودم و آن روز با وی آشنا شدم . از  قضا از دوستان نزدیک استاد نادعلی پور مدرس درس روایت پژوهی . وی معلمی بود ،  بسیار باسواد (فوق لیسانس ) ،  موفق و بسیار تاثیر گذار روی بچه ها از همه لحاظ  ، که بشدت مورد علاقه دانش آموزانش بود  .من در  کلاس استاد ظفری زاده ، به مفهوم رویکرد سازنده گرایی و به خصوص کارورزی فکورانه پی بردم .   پس از آشنایی من با استاد ظفری زاده ، و آشنایی با نحوه تدریس و موفقیت وی ، من حتی پس از تکمیل فعالیت عملکردی درس مبانی آموزش زبان فارسی ، گهگاهی به کلاس وی برای کسب تجربه می روم . انشالله همیشه سالم و سلامت باشند .

 

نقل خاطره ای از تدریس موفق از کارورزی مدرسه هجرت

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 111
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 3
  • بازدید امروز : 34
  • باردید دیروز : 4
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 51
  • بازدید ماه : 300
  • بازدید سال : 1,718
  • بازدید کلی : 9,059