close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
چندروایت و توضیحاتی در باره نویسندگی از " مجتبی بنی طالبی
loading...

مجموعه تجربه های داستان شده معلمان پژوهشگر کارورز،کتب ،مقاله ها و دلنوشته ها

بسم الله الرحمن الرحیمروایتی ازسیزده بدر:دوازده روز ازایام عید گذشته بودکه روز چهارشنبه بااقوام که ازتبریزواصفهان وشهرکردبودندتصمیم گرفتیم برای روزبعدیعنی 13بدربه مکان زیبای بهشت آبادبرویم.پنج شنبه صبح به سمت بهشت آباد حرکت کردیم وساعت 10به آنجارسیدیم مردمان زیادی ازشهرهاواستانهای مختلف آمده بودند.وعده ای هم دراین روز زیبا باهوای عالی ،زن ومرد،دختروپسر،مشغول رقصیدن بودند.انواع رقص هارامشاهده کردیم:لری ،کردی وباباکرم .سپس به یک مکان بسیاربادرختانی که تازه شکوفه داده بودند رفتیم وبعدازصرف صبحانه واندکی…

چندروایت و توضیحاتی در باره نویسندگی از " مجتبی بنی طالبی

استاد نادعلی پور بازدید : 31 شنبه 06 تير 1394 نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم
روایتی ازسیزده بدر:
دوازده روز ازایام عید گذشته بودکه روز چهارشنبه بااقوام که ازتبریزواصفهان وشهرکردبودندتصمیم گرفتیم برای روزبعدیعنی 13بدربه مکان زیبای بهشت آبادبرویم.پنج شنبه صبح به سمت بهشت آباد حرکت کردیم وساعت 10به آنجارسیدیم مردمان زیادی ازشهرهاواستانهای مختلف آمده بودند.وعده ای هم دراین روز زیبا باهوای عالی ،زن ومرد،دختروپسر،مشغول رقصیدن بودند.انواع رقص هارامشاهده کردیم:لری ،کردی وباباکرم .سپس به یک مکان بسیاربادرختانی که تازه شکوفه داده بودند رفتیم وبعدازصرف صبحانه واندکی استراحت ،جهت پیاده روی به کوه رفتیم وازچشمه نیز آب آوردیم. وقتی امدیم ساعت 1شده بود،شروع به جمع آوری کردن مقداری چوب شدیم برای روشن کردن آتش کباب،بعدازنوش جان کردن ناهار،بازی کردیم وبعدآش درست کردیم وساعت 6به سمت شهرکردحرکت کردیم.هنگامی که ازجاده خاکی به آسفالت رسیدیم ،فرمان ماشین خودمان دچارمشکل شد ،که بلافاصله کنارزدیم تامشکل رابرطرف کنیم .یکی ازاقوام برای برسی مشکل سوارماشین شدوچند کیاومتری رارانندگی کرد.وباتوجه به شلوغ بودن جاده ومشکل ماشین برای دورزدن مجبورشدیم 2کیلومتری راپیاده برویم تابه ماشین برسیم. فرمان دیگرمثل اول نمی لرزیداما برای احتیا ط وباتوجه به پیچ وخم های جاده ما وسه اتومبیل فامیل هایمان چهارکنداک حرکت می کردیم تابه نزدیکیا تونل رسیدیم دراین هنگام صدای بوق وکل به گوش رسید،که فکرکردیم پشت سرما ماشین عروس اما اشتباه متوجه شدیم ،چون درهمین هنگام یک اتومبیل که افرادداخل آن مشغول خوش گذرانی وبوق وکل زدن بودندازماپرسید ماشین عروس کجاست،که ماخندمان گرفت،که درهمین حین به تونل رسیدیم ،صدای شوت وکل چندبرابرشد.یک اتومبیل نیسان هم که چندنفری پشت ماشین نشسته بودندشروع به ساززدن کردند،که گویافکرمی کردند ماشین جلو ماشین عروس ، که آرام حرکت می کند. به هرحال حول وحوش ساعت8به شهرکردرسیدیم. درآخرپیشنهادمی کنم اگرکسی به این مکان نرفته برود چرا که باگذارندن از دل کوه ورسیدن به یک رودخانه خروشان ومنطقه سرسبزوبادرختا ن شکوفه زده درفصل بهارواقعاهمان طورکه ازنامش پیداست بهشتی روی زمین است.

 

 

 

 


رقصیدن،صدای بوق وکل و خندیدن مردم احساسات قرمز
خراب شدن ماشین؛شلوغ بودن جاده مشکلات ساه
مکان زیبا،رودخانه خروشان،هوای عالی توصیف موقعیعت سفید
تجربه تازه ایده های نو سبز
شادمانی مردم،تهیه ی ناهار،به مشکل برخوردکردن خلاصه نویسی آبی
تفریح درسال جدید ، دورهم جمع شدن اقوام، به وجود آمدن حس شادمانی وفراموش کردن مشکلات حتی برای یک روز. مثبت ها زرد
سیزده بدر

1394
بسم الله الرحمن الرحیم
روایتی خنده دار:
بچه که بودم خونه ی خالم خیلی میرفتم این پسرخاله پرومنوخیلی اذیت می کرد.منم یک روز برای تلافی کردن وقتی کسی نبودبهش گفتم من میرم دستشویی ومیام. اوبرای اینکه سربه سرم بزارد گفت،فشارخیلی شدیدی دارم بزار من برم وتوبعدبرو،امامن بدون جواب دادن به او سریع به طرف دستشویی که داخل حیاط بوددویدم ودررابستم.بلافاصله آرام بیرون اومدم ودردستشویی رابستم که فکرکند هنوز دستشویم،سپس آشپزخانه رفتم وسماورراکه آبش جوش آمده بودد،داخل آفتابه ریختم.سپس به طرف اتاق رفتم که پسرخاله ام رادیدم که ریلکس نشسته ودارد آتاری بازی می کند. به محض اینکه چشمش به من افتاد الکی به طرف دستشویی دویداماچند لحظه بعدصدای سوختم سوختم ازداخل دستشویی بلندشد. اومدبیرون همین طورکه خودش را باشلوار کردیش باد می می زدبا داد می گفت می کشمت گوسفند،بعد رفت تو اون اتاقی که پنکه داشت ودررابست تاخودراخنک کند من رفتم دررایواشکی قفل کردم وگفتم من نبودم اون می گفت به غیرازمن وتوو این سه اتاق وحیات خالی شایدمرده هاباشد .گفتم داخل حیاط راخوب نگاه کن رضاهم هست ، گفتم آخه من به تو که چهارسال ازم بزرگتری دروغ نمی گم . وقتی دیدم راضی شدقفل دررامجددابازکردم به طوری که اصلامتوجه نشده بود من دررا قفل کردبودم.من ازترس خودم روی پشتمان رفتم ،که ناگهان دیدم مثل پلنگ به رضاکوچولو حمله کرد وبااون دست های تپلش شپ شپ می زد تو سرو صورتش
رضاکوچولو با صدای حق حق و گریان می گفت چرا می زنی ،مگه مرض داری ،من فقط اومدم دنباله توپم که داخل حیاتتون افتاده ،امیر،من وشما که چندسال همسایه هم هستی ،تاحالا که باهم دعوانکرده بودیم .امیرپسرخالم، وقتی توپ راکه داخل حوض افتاده بود دید ،فهمید،رضابنده خدا راست می گد،درهمین حین با عجله به طرف اتاق به دنبال من اومد امامن سریعا ازپشت بام پایین اومدم وهمراه رضابه سمت کوچه دویدیم که پدررضا رادیدیم ،علی گفت :رضابابا چراگریه می کنی ،تااین سوال راپرسید من ازترس اینکه مبادادست پدر رضامن هم نوازش کند به سمت خانه دویدم.یکی دو ساعت  بعد متوجه شدم امیرآقا یک کتک حسابی هم ازاقاعلی خوردکه  تادوهفته از تابستان راداخل خونه خوش بگذرونه،درضمن یه سیلی آبدارویک مشت فش آبدار من جمله نره خر، زورت به بچه رسیده خورد .درآخرالان وقتی به یاداون روز می افتم چنددقیقه ای رامی خندم .یادش بخیر.
مجتبی بنی طالبی

]

 


صدای حق حق رضا کوچولو،ترسیدن من از پسرخاله احساسات قرمز
اذیت کردن من، سوزاندن امیر،کتک خوردن رضاکوچولو
 مشکلات سیاه
خانه خاله که سه اتاق ویک حیات و یک حوزویک باغچه داشت توصیف موقعیت سفید
تلافی کردن ایده های نو سبز
اذیت کردن،کتک خوردن ،فرارکردن خلاصه نویسی آبی
خاطره به یادماندنی ،دوباره زنده شدن خاطرات کودکی مثبت ها زرد
روایتی خنده دار

 

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم ]
روایتی ازدبیرستان:
مجتبی بنی طالبی      
این خاطره راازسال دوم دبیرستان،سال89می گویم.دریکی ازدبیرستان های شهرکرد تحصیل می کردم کلاس درس تاریخ شدیکی ازدوستانم مشغول خواندن متن درس بودومعلم به دیوارتکیه دادده بودوکفشش رادر آورده بود ومشغول خاراندن کف پایش بود،کلاس کاملاًساکت بودکه ناگهان صدای مهیبی درکلاس ایجادشد.سرهاراازروی کتاب بلند کردیم تا پیگیرعلت شویم،گویامعلم برای نشستن روی صندلی پایش به میز برخوردکرده بودوروی صندلی افتاد.دوستان ابتداخودشان راازخندیدیدن کنترل کردند امایه هویی کلاس ازخنده منفجرشدوهمه سرهارادرگریبان فروبرده بودند ومشغول خندیدن بودند،که ازشانس بدیک لحظه نگاهم به معلم افتاد وهمان لحظه هم معلم به من خیره شدوباعصبانیت گفت:مردک پاشو،بیااینجا،خاک تونیشات،درکلاس رابازکن بروبیرون.امامن به ضربه های چکشی معلم آشنابودم قبل ازاینکه معلم ضربه رابزنددوستم گفت شوتویعنی معلم آماده شده برای زدن امامن زرنگ تربودم ازاووبه محض اینکه خواست ضربه رابزندمنجاخالی دادم وپاش خوردبه درتودلم گفتم واوی لا مصیبت دوچندان شد،معلم هی تلاش می کرد ضربه راواردکنه امامن جاخالی می دادم تاسرانجام نزدیکیادفتر ضربش به من اصابت کرد.وبه من گفت همین جاباش تاناظم بیاید.ناظم آمدازمن پرسیدچرااینجاوایستادی؟موضوع رابه او گفتم اوهم خودش خندش گرفت.همین هنگام زنگ خورد ومعلم دفترآمد.ناظم باش صبحت کردیه خورده ازماتعریف کردبه هرحال من هم قول دادم دیگه تکرارنمی شه ومعلم هم راضی شد.یک هفته گذشت بازکلاس درس تاریخ شروع شدامامعلم این هفته برای نشستن بچه هاتاکتیک چیده بودوهرکس راهرجادوست می داشت می نشاند .معلم گفت همه سرشون رو کتاب 5دقیقه دیگه می پرسم .گویاهنوزازهفته گذشته ازبچه هادل گیر بود.چنددقیقه ازکلاس گذشت که ناگهان دوستم رسول که بچه شوخ طبی بودصدای کلاغ درآوردوهمه شروع به خندیدن کردند من هم سرم راپایین زیر صندلی برده بودم تاخودم راازخندیدن کنترل کنم که ناگهان پشت گردنم داغ شد،بله دست گل معلم بو دکه پشت گردنم راداغ کرده بود مجدداًازکلاس اخراج شدم هرچی گفتم نبودم اماقبول نکرد.باناظم صبحت کردم اون هم گفت اسم نفری راکه این صدای مسخره رادرآورده بگومن گفتم نمیدانم خلاصه 2هفته مانده به امتحانات راازکلاس اخراج بودم امتحان تاریخ شروع شدهمه می گفتندنمره خوبی بت نمیده خودم هم باتوجه به این اتفاقات که ازشانس بد گرفتارم شده بود ،میدونستم نمره خوبی نمیارم امامن ناامیدنشدم ودرس راخوب خونده بودم.2هفته بعدکه نتایج اعلام شدمن بالاترین نمره رادرمدرسه یعنی نمره 20راگرفته بودم .هیچ کس باورش نمی شدبه هرحال اون سال باتمام خوبی وبدی هایش تمام شد. 

 

صدای مهیب درکلاس ایجادشدن،خندیدن دانش آموزان، عصبانی شدن معلم احساسات قرمز
افتادن معلم روی صندلی،خیره شدن معلم به من،شانس بدمن،استرس موقع امتحان مشکلات سیاه
کلاس درس تاریخ،دوران دبیرستان،سبک ایستادن معلم،حرف های تحقیر کننده معلم توصیف موقعیت سفید
درس عبرت گرفتن به منظور حرمت معلم وکلاس درس را حفظ کردن ایده های نو سبز
کتک خوردن،عصبانی شدن معلم،بازگشت مجددکلاس ،استخراج مجددازکلاس
 خلاصه نویسی آبی
نه خندیدن بی موقع مثبت ها زرد

((دبیرستان))

 بسم الله الرحمن الرحیم
1393  تهیه گزارشی ازمدرسه
 مجتبی بنی طالبی روزچهارشنبه مورخه15|12|93
بایک دنیاامیدوآرزوبااحساسی جدیدازجنس معلمی جهت رفتن به مدرسه آماده شدم.درساعت 7:30پس ازصرف صبحانه همراه یکی ازدوستانم به راه افتادیم تابه مدرسه رسیدیم.باورود به مدرسه ودیدن هیجانات وخوشحالی دانش اموزان درمحیط مدرسه احساس وانرژی مثبتی پیداکردم که انگیزه من رادوچندان کرد.بچه هاکه مشغول بازی بودند بادیدن ما کم کم توجه شان به ما جلب شد.به صف شدن دانش آموزان وشعارهایی که می دادندهیجانی خاص به ما ومحیط مدرسه می داد.بعدازصبحت های مدیر وبرگزاری مراسم صبحگاهی،مدیر ازماخواست که نامه دانشگاه برای ورودبه کلاس رابه آن نشان دهیم.بعدازانجام این کاربه ما گفت به یکی ازکلاس های اول یا چهارم که فارسی دارند برویم.به کلاس اول ابتدایی که بچه های شیرین زبان وشیطونی داشت واردشدیم که معلم هم چنددقیقه بعد وارد کلاس شد که نماینده کلاس برپادادوبعدماهم به خانم ......عرضه  احترام وسلام کردیم. درحین تدریس معلم، خاطرات گذشته ونشستن پشت نیمکت هایی که الان خیلی برای من کوچک شده بودزنده شدالبته درظاهرکوچک بود. معلم بعدازحاضروغایب کردن ،قبل ازشروع درس حدیثی راگفت ودرس راشروع کرد .بعدازماخواست اگرمایل هستید بادانش اموزان ارتباط برقرارکنید.من هم بالبخندی که برلب داشتم سوالی پرسیدم، درحالی که کوچولوهابه من بادقت نگاه می کردند،بعدازسوال تعدادزیادی ازدانش آموزان می خواستندبه سوال جواب بدهند.سوال این بود آیاازمعلم خودراضی هستید؟که همه باهم گفتند بله.چنددقیقه بعدزنگ خوردوبچه هاباشوق فراوان به سمت بیرون دویدندوماهم ازخانم ....به خاطردرگذاشتن وقت وتجربه شان که به عنوان یکی ازمعلمان زحمت کش استان هستندتشکرکردیم.درپایان این اولین روز تحصیل من به عنوان یک کارورزدرسال 1393بود.

 

 

 

 

 

 

 

 


هیجانات وخوشحالی دانش آموزان،انرژی
مثبت گرفتن ازدانش آموزان. احساسات قرمز
بچه های شیطون کلاس اول مشکلات سیاه
به صف شدن دانش آموزان وشعارهایی که سرصف می داداند،برگزاری مراسم صبحگاهی با سخنرانی مدیرمدرسه توصیف موقیعت سفید
اولین تجربه من به عنوان کاورز دانشگاه فرهنگیان ایده های نو سبز
زنده شدن خاطرات،احساس مثبت پیداکردن،بچه های شیطون کلاس اول  خلاصه نویسی آبی
زنده شدن خاطرات ،آماده شدن برای شغل معلمی  مثبت ها زرد
(کاورزی)

 


گزارش یک روزکامل ازمدرسه:  
روزچهارشنبه مورخ 6/2/93 جهت جمع آوری اطلاعات ازمعلمان ودآنش آموزان   وکلیه مسئولان مدرسه برای تهیه ی یک مقاله بعداز خوردن صبحانه به مدرسه ........که نزدیک خونمون بودرفتم ساعت 7:45به آنجارسدم.هنگامی که وارد مدرسه شدم بچه ها آماده ی به صف شدن وبرگزاری مراسم صبگاهی بودندوسپس به کلاس هایشان رفتنددیدن آن همه بچه وشنیدن صدای دانش آموزان خاطرات مدرسه رادرذهنم تداعی کردواحساسی پیداکردم که باید یادبگیرم پاجای پای معلمانم بگذارم.دراین هنگام چشمم به معلم ورزش آقای .......   افتاد،به سمتش رفتم وپس ازمعرفی خودم بارفتاری گرم مواجه شدم وآدرس دفترمدیرراازایشان پرسیدم پس ازدرزدن وارددفترمدیرشدم که اتفاقا اونجا هم برخوردها گرم وصمیمی بودوموضوع رابه ایشان گفتم که من امروز آماده ام باکسب اجازه ازشمایک گزارش جهت نوشتن مقاله ای تهیه کردم که ایشان موافقت کردن وگفتند به هرکدام ازکلاس هادوست داری می تونی بروی من ضمن تشکرازایشان زنگ اول راکه ازهیاهوی بچه ها که ورزش می کردندبه هیجان آماده بودم به حیات مدرسه رفتم وبا کسب اجازه ازمعلم ورزش درکناردانش آموزان حضوریافتم وایشان بعدازنرمش دادن بچه هابه من گفت اگه مایل باشی مسابقه فوتبال بچه ها راداوری کن که من هم موافقت کردم خیلی زود زنگ خورد وکلاس تمام شد وبچه هابه سمت آبخوری هایی که خیلی تمیزنبودند وازامکانات لازم برخوردارنبودرفتندمن ومعلم ورزش هم به سمت دفتررفتیم ومشغول چای خوردن شدیم که دراین هنگام یکی ازمعلمان بادیدن من یادخاطره های اول خدمتش افتاده بود وازگذرروزگازوزمان صبحت می کرد....
زنگ دوم مثل زنگ اول به راحتی بابچه های کلاس ششم که درس فارسی داشتند گذشت ولی وای اززنگ سوم وچهارم، بچه های اعصاب خورد کن کلاس سوم دبستان که درس هنرداشتندوکلاس راروی سر گذاشتن ،نه حرفی گوش می کردند ،نه میشدمانع تحرک وجنب وجوش زیادآن ها شد که احساس کردم سروکله زدن بااین بچه ها بی فایده است وبالاخره این دوزنگ هم تمام شدوزنگ پایانی یعنی زنگ پنجم رابه کلاس پنجمی ها که ریاضی داشتند رفتم که دانش آموزان آرام ومودبی داشت وآرامش خاصی درکلاس بود ولی هنوز از سروصداهای دوزنگ قبل ویزویز می کرد وبالاخره این زنگ هم خورد ودرپایان ازمدیر وسایر معلمان که وقت وتجربه شان رادراختیارمن گذاشتم تشکرکردم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنیدن صدای شادی دانش آموزان،احساس پاجای پای معلمانم گذاشتن
 احساسات قرمز
بچه های اعصاب خردکن کلاس سوم ابتدایی مشکلات سیاه
به صف شدن دانش آموزان ،برگزاری مراسم صبحگاهی توصیف موقیعت سفید
کسب تجربه برای آماد ه شدن شغل معلمی ایده های نو سبز
برخوردصمیمانه،داوری کردن بازی بچه ها،راحتی وآسایش درکلاس های پنجم وششم،سروصدای زیاد درکلاس کلاس سوم
 خلاصه نویسی آبی
آشنایی بیشتربادانش آموزان،زنده شدن خاطرات دوران کودکی مثبت ها زرد


                           (گزارش)  

 

 

 

 

 

كلاههاي شش گانه تفكر

چكيده
مقدمه
بنيانگذار نظريه كلاههاي تفكر
توضيح ايده
كلاه سفيد
كلاه قرمز
كلاه سياه
كلاه زرد
كلاه سبز
كلاه آبي
نتيجه گيري
منابع و ماخذ
 
چكيده
امروزه، متناسب با اهميت انديشه و نقش سرنوشت ساز آن، به تفكر پرداخته نشده و هنوز مهارتهاي فكري در زمره آموزش و پرورش درنيامده است.
بزرگترين دشمن تفكر، پيچيدگي است. چرا كه پيچيدگي سبب سردرگمي مي شود. ليكن در مسائل ساده و شفاف، تفكر بسيار كارآمد جلوه مي كند.
در ايده شش كلاه تفكر، دو هدف اصلي دنبال مي شود. يكي ساده كردن عمل تفكر و دومي ايجاد نوعي تغيير در طرزتفكر است. اين كلاههاي شش گانه يك نوع اطمينان و راحتي را براي يك نوع خاصي از تفكر به وجود آورده تا بهتر بتوان ازطريق آن به نتيجه مطلوب دست يافت.
كلاه سفيد، تفكر برمبناي آمار و ارقام و واقعيتها، كلاه قرمز، احساسات، عواطف و همچنين حس ششم، كلاه سياه، قضاوت منفي و تظاهر به مخالفت، كلاه زرد، روشنايي و خوش بيني و برخورد سازنده و مثبت، كلاه سبز، تفكر خلاق، ايجاد انگيزه و حركت و بالاخره كلاه آبي، كنترل، خونسردي و رهبري، از ابزارهاي اصلي ايده فوق به شمار مي روند.
 
---  فهرست  ---

مقدمه
در جهان كنوني، متاسفانه متناسب با اهميت انديشه و نقش سرنوشت ساز آن در آينده، به تفكر بها داده نشده و كماكان مهارتهاي فكري در زمره آموزش و پرورش درنيامده است.
ضرورت تدريس درست انديشي، تفكر خلاق و مهارتهاي آن در دوران كودكي، مهدكودك، دبستان، دوره راهنمايي، دبيرستان، دانشگاه، رسانه هاي جمعي و... كاملاً مشهود است.
تفكر سرچشمه اصلي تمامي نيروهاي انساني است و هرقدر در آن متبحر شده باشيم، باز هم بايد بخواهيم كه بهتر و بهتر بينديشيم. ليكن معمولاً افراد داراي تحصيلات عاليه آنقدر سرگرم آموختن تفكرات ديگران هستند كه خود فرصت فكر كردن ندارند
در ايده شش كلاه تفكر دو هدف اصلي وجود دارد. اولين هدف ساده كردن عمل تفكر است تا بدين وسيله به شخص متفكر اجازه داده شود تا به جاي اينكه به مسائل مربوط به احساسات و منطق و اطلاعات و اميد و خلاقيت توأماً بينديشد، در آن واحد تنها به يك موضوع فكر كند. درواقع اين بدين مفهوم است كه درعوض اينكه شخص از منطق براي پشتيباني از احساسات نيمه پنهان خود استفاده كند، او مي تواند احساسات خود را به راحتي و آشكارا با كلامي تحت عنوان كلاه قرمز بيان كرده، بدون اينكه بخواهد براي احساسات خود دليل بياورد يا توجيه كند. سپس بعد از اظهار احساس خـــود به صورت آشكارا، شخص مي تواند با كلاه سياه با جنبه هاي منطقي مساله برخورد كند.

دومين و درواقع هدف اصلي ايده شش كلاه تفكر، يك نوع تغيير در نوع تفكر است. اگر يك شخص در يك جلسه، شديداً ديدگاه منفي داشته باشد، مي توان از آن شخص درخواست كرد كه كلاه سياه را از سرش بردارد. يا ممكن است از او تقاضا شود كه كلاه زرد را بر سر بگذارد كه درواقع مستقيماً از او درخواست مي شود كه مثبت فكر كند. بدين شكل، ايده شش كلاه تفكر از يك نوع واژه يا اصطلاح استفاده كرده كه با وجود اين، به هيچ عنوان آزاردهنده يا توهين كننده نيست. و چيزي كه بسيار مهم است اين است كه اين اصطلاح، به شخصيت يا شأن هيچ شخصي اهانت نمي كند. به وسيله تبديل شش كلاه تفكر به يك بازي تحت عنوان (ROLE-PLAY) ، اين امكان فراهم مي شود تا سوالهاي بخصوصي درباره انواع تفكر پرسيده شود. درواقع اين كلاهها بيشتر شبيه دستورالعملهاي تندنويسي هستند.

هرگز پيشنهاد نمي شود كه در هر لحظه، در تفكراتمان حتماً از يكي از كلاهها استفاده كنيم. چرا كه اين كار غيرضروري است.

ما اغلب مي خواهيم از يك كلاه يا ساير كلاهها با يك سري قوانين تعريف شده در طول بحث و گفتگوها استفاده كنيم. و يا اينكه ممكن است در طول بحث از شخصي بخواهيم تا يك نوع كلاه خاص را بر سر بگذارد. در ابتدا اين مسائل ممكن است تا حدودي ناراحت كننده به نظر برسد اما بعداز مدتي اين نوع شيوه درخـــــواست ازطرف مقابل، كاملاً طبيعي مي شود.

كاملاً روشن است كه اگر همه افراد داخل يك سازمان از قوانين اين بازي مطلع گردند، اصطلاحات اين نوع تفكر بسيار سودمند خواهدبود. براي نمـــــــونه تمام افرادي كه مي خواهند دريك بحث شركت كنند بايد از معناي كلاههاي مختلف مطلع باشند. اين ايده بهترين راندمان را وقتي مي دهد كه به شكل يك زبان عاميانه درآيد.

 
---  فهرست  ---
 
بنيانگذار نظريه كلاههاي تفكر
دكتر ادوارد دي بونو (EDWARD DE BONO)، بنيانگذارنظريه تفكر جانبي است و اين واژه را به صورت رسمي به واژه نامه آكسفورد اضافه كرده است. وي به خاطر ارائه روش قدرتمند شش كلاه تفكر، بسيار مشهور است كه درهمين راستا، سمينارهاي خلاقيت را بنيان گذاشت.

او كه تاكنون بيش از 56 كتاب در اين گونه مطالب به چاپ رسانده است مي گويد: «سرچشمه تمامي نيروهاي انساني، تفكر است. با وجود اين، هرگز نمي توانيم ادعا كنيم كه در اين مهارت انساني كه پرارزش ترين توانايي ماست، كامل شده ايم. هرقدر كه در آن متبحر شده باشيم، بازهم بايد بخواهيم كه بهتر و بهتر بينديشيم.
 
---  فهرست  ---
 
تشريح ايده
هدف شش كلاه تفكر ساده تر كردن تفكر به شكلي است كه شخص بتواند به جاي اينكه بخواهد تلاش كند همه چيز را در آن واحد به كار گيرد، يك روش ساده شده تفكر را به كار برد. شش كلاه تفكر بيشتر شبيه به چاپ رنگي است. به طوري كه هر رنگ به صورت جداگانه چاپ مي شود ليكن در آخر، همه با هم تشكيل شكل يا متن رنگي واحدي را مي دهند.
روش شش كلاه تفكر براي اين طراحي شده است تا فكر انسان را از روشهايي كه براي بحث و مجادله معمول هستند به يك روش تهيه نقشه اوليه سوق دهد. بدين ترتيب اين روش، تفكر را به يك فرايند دومرحله اي تبديل مي كند. اولين مرحله اين است كه نقشه تهيه شود. دومين مرحله، مرحله انتخاب مسير بر روي نقشه تهيه شده است. اگر تهيه نقشه به اندازه كافي خوب باشد، بهترين مسير نمايان خواهدشد و همان طور كه قبلاً گفته شد هريك از كلاههاي شش گانه تفكر همانند چاپ رنگي، يك نوع روش فكر كردن را بر روي نقشه مي آورد.

ادعا نمي شود كه ايــن شش كلاه، تمام جنبه هاي تفكر را مي پوشاند. ليكن اين كلاهها، جنبه ها و حالات اصلي تفكر را پوشش مي دهند و همچنين توصيه نمي گردد كه در هر لحظه از تفكراتمان، بايد يكي از اين كلاهها را بر سر داشته باشيم.
اين كلاههاي شش گانه يك نوع اطمينان و راحتي را براي يك نوع خاصي ازتفكر&، چه ازخود و چه از ديگران فراهم مي كند و يك سري قوانين را براي بازي تفكر ايجاد مي كنند كه هر شخصي كه مي خواهد بازي كند بايد از قوانين آن با خبر باشد.
هرچه از اين كلاهها بيشتر استفاده شود، بيشتر در فرهنگ تفكر سازمان جا مي افتند. هر شخص در يك ســـازمان بايد اصطلاحات پايه اي را بياموزد تا اين اصطلاحات يك قسمت از فرهنگ شود. اين شش كلاه، تمركز افراد را بيشتر مي كند و به جاي اينكه افراد، وقت شان را در بحثها تلف كنند، از اين روش قانونمند استفاده خواهندكرد.
در ابتدا افراد ممكن است از به كارگيري اين روش احساس ناراحتي كنند. اما بعد از اينكه كارائيهاي اين سيستم آشكار شد، اين نوع احساس ناراحتي از بين خواهدرفت. اولين كاربرد كلاهها به صورت تقاضاي معمولي است، به گونه اي كه طي آن از شخص مقابل خواسته مي شود تا از يك كلاه استفاده كند يا كلاه سياه خود را بردارد و كلاه ديگري بر سر گذارد.
همان طوري كه در ابتدا آمد، بزرگترين ارزش كلاههــا اين است كه نقشه هاي تفكري به وجود مي آورند. شخص مي تواند با ايفاي يكي از نقشها، از شركت در اين بازي احساس غرور كند. بدون قواعد و تشريفات اين شش كلاه، بعضي از افراد به صورت دائم در يك طرزتفكـــر (به طور معمول كلاه سياه) باقي مي مانند.
تاكيد مي شود كه اين سيستم براي بكارگيري بسيار آسان است. هيچ نيازي نيست تا شخص خواننده اين مقاله، تمام قسمتهاي مختلف كه در اين مقاله آورده مي شود را به ياد بياورد.
خصوصيات هر كلاه براي به خاطر سپردن آسان است كه ويژگيهاي آنها عبارتند از:

كلاه سفيد: اطلاعات و ارقام، واقعيتها، كاملاً سفيد؛
كلاه قرمز: احساسات و عواطف و همچنين حس ششم؛
كلاه سياه: قضاوت منفي، يا پرسش مبني بر اينكه چرا اين مورد يا مسئله كارآيي ندارد. تظاهر به مخالفت؛
كلاه زرد: نور خورشيـــــد، روشنــايي و خوش بيني، فرصتهاي سازنده و مثبت.
كلاه سبز: انگيزه، حركت، تفكر خلاق و بــاروربودن، مانند به وجود آمدن گياهان از دانه ها؛
كلاه آبي: خونسرد و كنترل شده، رهبر اركستر، فكر كردن درباره تفكر. در يك سازمان، مردم هرچه بيشتر درباره اين اصطلاحــات بياموزند، كارايي آن بيشتر مي شود. واقعيت اين است كه ما يك زبان ساده به عنوان يك سيستم كنترلي براي تفكراتمان نداريم. اگر ما فكر مي كنيم كه آنقدر باهوش هستيم كه مي توانيم مسائل را بدون چنين سيستم هايي انجام دهيم، بايد گفت اين را درنظر داشته باشيم كه اين هوش و ذكاوت با چنين سيستم هايي بسيار موثرتر و كاراتر خواهدبود. يك فرد با ذكاوت ذاتي بيشتر از ديگران از قوانين سود خواهدبرد.
---  فهرست  ---

تفكر كلاه سفيد:
يك رايانه را تصور كنيد كه واقعيتها و ارقامي كه از آن درخواست شده است را به شما مي دهد. رايانه يك شيء خنثي و بي طرف است. رايانه هيچ نوع عقيده يا تفسير و يا توضيحي را پيشنهاد نمي كند. شخص وقتي كلاه سفيد بر سر مي گذارد بايد از كار رايانه پيروي كند.
درواقعيت دو سطح سيستم اطلاعات وجود دارد. سطح اول شامل واقعيتهاي اثبات شده و بررسي شده است. دومين سطح شامل واقعيتهايي است كه مردم باور دارند كه حقيقت دارند اما به طور كامل اثبات نشده اند. يك طيف احتمال و به عبارتي فازي وجود دارد كه تغييرات آن از هميشه درست تا هميشه نادرست است. در اين بين، تفاوتهايي ميان جمله بعضي وقتها و گاهي اوقات وجود دارد. اين نوع اطلاعات، زير پوشش كلاه سفيد قرار مي گيرد كه يك چارچوب مناسب براي نشان دادن احتمال را تهيه مي بيند.
تفكر كلاه سفيد يك ايده و يك راهنماست. شخصي كه فكر مي كند، تلاش دارد تا بيشتر حالت خنثي و بي طرف را در ارائه اطلاعات داشته باشد.
ممكن است از شما درخواست شود كه كلاه سفيد تفكر را به سر بگذاريد، يا شما از شخصي چنين درخواستي كنيد. شما مي توانيد انتخاب كنيد كه اين كلاه را بگذاريد يا آن را برداريد. سفيد (عدم حضور رنگ) نشان دهنده حالت خنثي است. وقتي ما كلاه سفيد را بر سر مي گـــذاريم، معمولاً سوالهايي از اين قبيل مي پرسيم: ما چه اطلاعاتي داريم؟ما به چه اطلاعاتي نياز داريم؟ و...
 
---  فهرست  ---
 
تفكر كلاه قرمز:
برسر گذاشتن كلاه قرمز به شخص متفكر اجازه مي دهد تا بگويد: من درباره موضوع موردنظر چنين احساسي دارم. كلاه قرمز به احساسات و عواطف، به عنوان يك قسمت از تفكر، شكل قانوني مي دهد.
اين كلاه احساسات را به شكل قابل مشــــاهده درمي آورد. بنابراين، احساسات مي توانند به صورت قسمتي از نقشه تفكر و همچنين قسمتي از سيستم ارزشي درآيند و مسيري را بر روي نقشه انتخاب كنند.
كلاه قرمز يك روش راحت را براي شخص متفكر تهيه مي كند تا وارد حالت عواطف و احساسات شده يا از آن خارج شود. به شكلي كه بدون اين وسيله (كلاه قرمز) اين كار ممكن نيست. كلاه فوق به شخص اجازه مي دهد تــــــا درباره احساسات ديگران پرس و جو كند. وقتي كه شخص كلاه قرمز را استفاده مي كند، هيچ نوع احتياجي به تلاش براي توجيه احساسات و يا منطقي كردن آنها وجود ندارد.
كلاه قرمز دو نوع گسترده از احساسات را پوشش مي دهد. در مرحله اول&، احساسات معمولي وجود دارند. همان طور كه ما آنها را مي شناسيم. كه اين احساسات از عواطف قوي مثل ترس و نفرت تا عواطف جزئي مثل شك تغيير مي كنند. درمرحله دوم، قضاوتهاي پيچيده است كه در محدوده انواع احساسات ازجمله احساس وقوع امري در آينده، حس ششم، چشيدن، حس ايستا و ساير احساسات غيرقابل ديدن است.
در زمان بر سر گذاشتن كلاه قرمز مي توانيم از چنين واژه هايي استفاده كنيم: اين مسئله به من احساس... مي دهدحس غريبي به من مي گويد كه... و...
 
---  فهرست  ---
 
تفكر كلاه سياه:
 تفكر كلاه سياه …مختص قضاوت منفي است. شخصي كه داراي تفكر كلاه سياه است به تمام اشكالات، نواقص و اشتباهات اشاره مي كند. او به اينكه چگونه مسئله موردنظر با تجربيات و دانش پذيرفته شده مطابقت ندارد اشاره كرده و نشان مي دهد كه چرا اين مسئله جواب نمي دهد و يا كارا نيست. و همچنين خطرها و ريسكها را نشان مي دهد. به طوركلي شخصي كه داراي تفكر كلاه سياه است به نواقص و معايب طرح اشاره دارد.
تفكر كلاه سياه يك نوع بحث و جدل نيست و به هيچ عنوان به اين ديده نبايد به آن نگاه كرد. اين يك نوع تلاش بي طرفانه براي اين است كه قسمتهاي منفي به روي نقشه آورده شود. اين نوع تفكر ممكن است به خطاهايي كه در پروسه تفكر و يا خود روش وجود دارد اشاره كند. اين تفكر ممكن است يك ايده را برخلاف گذشته قضاوت كرده و ببيند چگونه آن ايده با مسائل شناخته شده مطابقت دارد.
تفكر كلاه سياه ممكن است يك ايده را به زمان آينده بفرستد تا ببيند چه اشتباهات يا نواقصي رخ خواهد داد. با اين كلاه مي توان سوالهاي منفي پرسيد. توجه داشته باشيد كه اين نوع تفكر نبايد براي پــوشش دادن بــــه زياده روي هاي منفي يا احساسهاي منفي به كار رود بلكه در اين مورد بايد از كلاه قرمز استفاده شود.
قضـــاوتهاي مثبت توسط كلاه زرد بيان مي شود. درصورت وجود ايده هاي جديد كلاه زرد هميشه بايد قبل از كلاه سياه به كار رود. هنگامي كه كلاه سياه برسرداريم، سوالهايي از اين قبيل خواهيم كرد: اشتباهات اين مسئله و موضوع چيست؟آيا اين كار ارزش انجام دادن دارد؟موانع اين كار يا موضوع چيست؟و...
 
---  فهرست  ---
 
تفكر كلاه زرد:
 تفكر كلاه زرد سازنده و مثبت است. كلاه زرد سمبل نور خورشيد، روشنايي و خوش بيني است. تفكر كلاه زرد به عنوان قضاوت مثبت درنظـــــر گرفته مي شود. همان طور كه تفكر كلاه سياه به عنوان قضاوت منفي درنظر گرفته مي شود. اين طرزتفكر طيف مثبت را مي پوشاند كه تغييرات آن ازمسائل منطقي و عملي در يك سو تا رؤيا و اميد در سوي ديگر است. تفكر فوق، به دست آوردن سود را جستجو مي كند. اين تفكر تلاش مي كند تا پشتيبان و توجيهات منطقي براي اين سود و ارزش پيدا كند. و برمبناي خوش بيني بنا شده است.
تفكر كلاه زرد سازنده و توليدكننده است. از اين تفكر است كه پيشنهادهاي مبتني بر واقعيات داده مي شود. تفكر كلاه زرد به وقوع پيوستن مسائل و جنبه قابل حل بودن آن را درنظر مي گيرد و راندمان و كارايي بالا^، هدف اين طرزتفكر است. كلاه زرد جستجوكننده فرصتها است و در كنار آن، به روياها و تصورات ذهني نيز اهميت مي دهد. اين نوع تفكر، به خوشحالي و رضامندي (كلاه قرمز) مربوط نشده و همچنين هيچ گونه ارتباطي به طرح ايده هاي جديد (كلاه سبز) ندارد. با كلاه زرد از واژه هايي اين چنين استفاده مي كنيم: چه كسي از اين موضوع سود مي برد؟اين موضوع به چه كسي كمك مي كند؟اين مـــوضوع چگونه ما را به اهدافمان نزديكتر مي كند؟ و...
 
---  فهرست  ---
 
تفكر كلاه سبز:
كلاه سبز براي تفكرخلاق است. شخصي كه اين كلاه را به سر مي گذارد سعي دارد از اصطلاحات مربوط به تفكر خلاق استفاده كند. حالت ايده آل آن است كه هم شخصي كه فكر و اظهار عقيده مي كند و هم شخص گوش كننده اين كلاه را بر سر داشته باشند. رنگ سبز سمبل باروري، رشد و ارزش دانه ها است.
جستجو براي راهكارها، يكي از جنبه هاي زيربنايي تفكر كلاه سبز است و اين تفكر در راستاي كشف ناشناخته ها حركت مي كند.
شخصي كه داراي اين تفكر است در هر لحظــــه صبر كرده و مكث مي كند و درنظر مي گيرد كه آيا ايده هاي جانشين وجود دارد يا خير؟ در تفكر كلاه سبز واژه حركت، جانشين واژه قضاوت مي شود. شخص با اين طرزتفكر سعي مي كند از يك ايده براي دستيابي به يك ايده جديد استفاده كند. انگيزه، بخش مهمي از كلاه سبز است. انگيزه به كار مي رود تا ما را از الگوهاي فكري معمولي بيرون آورد.
تفكر جانبي مجموعه اي از نقطه نظرها، اصطلاحات، تكنيك ها (ازجمله حركت و انگيزه) است. اين نوع تفكــــر براي ايجاد ايده هاي جديد به كار مي رود. وقتي كلاه سبز بر سر داريم، مي توانيم از واژه هايي از اين قبيل بهره گيريم: «شانس ما براي موفقيت بيشتـــر مي شود اگر...»، «چه مي شود اگر...»، «آيا راه بهتري براي اين مسئله وجود دارد؟» و...
 
---  فهرست  ---
 
تفكر كلاه آبي:
كلاه آبي، كلاه كنترل است. شخص داراي كلاه آبي، تفكرات را خود سازمان دهي مي كند. تفكر كلاه آبي «تفكر درباره فكرهايي است كه نياز به جستجوي موضوع دارند».
شخصي كه كلاه آبي بر سر دارد شبيه به رهبر گروه اركستر است. اين شخص كاربرد ساير كلاهها را تقاضا مي كند. او موضوعهايي را تعريف مي كند كه فكر بايد به سوي آن سوق يابد. تفكر فوق مسائل را تعريف مي كند و سوالها را شكل مي دهد. اين تفكر كارهاي فكــري كه بايد تكميل و انجام شوند را تعيين مي كند.
تفكر كلاه آبي مسئول نتايج، نقطه نظرها و خلاصه ها است كه اين موارد در هر لحظه اي در پروسه تفكــر و همچنين در آخر مي تواند به وقوع بپيوندد. كلاه آبي بر فرايند تفكر نظارت كرده و اطمينان حاصل مي كند كه قوانين بازي درنظر گرفته مي شود. اين كلاه ممكن است براي بنانهادن يك سلسله عمليات فكري گام به گام به كار رود. حتي اگر نقش اين تفكر به يك شخص تخصيص يافت، باز هم هر شخصي مي تواند پيشنهادهاي كلاه آبي را، ارائه دهد.
زماني كه كلاه آبي برسر داريم، مي توانيم پرسشهايي اين چنين را مطرح سازيم: «اولين قدم چيست؟»، «ما به كجا مي خواهيم برسيم؟»، «چه كسـي مسئوليت اين موضوع را به عهده مي گيرد؟»، «بعد از اين، چه كاري را بايد انجام دهيم؟»، «تـــاكنون چه چيزهايي به دست آورده ايم؟»و...

 
---  فهرست  ---
 
نتيجه گيري
با به كارگيري آگاهانه كلاههاي شش گانه تفكر، مي توان يك روش ساده شده تفكر را مـــورداستفاده قرار داد و به سهولت به بيان ايده ها و احساسات خود پرداخت.
يك نگاه ديگر و كاملاً مشابه به اين موضوع، عينكهاي هفت گانه هستند كه با توجه به خواص رنگها و نيز تناسب مفهوم عينك با شيوه نگاه وزاويه ديد، به گونه زير (سازگار با كلاههاي شش گانه تفكر) معرفي مي شوند:
1 - عينك سفيد: سفيدرنگي بي طــــرف و واقع گراست. عينك سفيد با ارقام و اطلاعات ملموس و واقعي سروكار دارد.
2 - عينك قرمز: قرمز رنگي تند و احساساتي است. عينك قرمز با احساسات، عواطف، شور و هيجان سروكار دارد.
3 - عينك دودي (سياه): با اين عينك جنبه هاي منفي، خطرات و موانع ديده مي شوند.
4 - عينك زرد: با اين عينك جنبه هاي مثبت، خوش بينانه و اميدوارانه ديده خواهندشد.
5 - عينك سبز: سبز، رنگ رويش، زايش، نوآوري و خلاقيت است و با اين عينك، خود را در معرض خلاقيت و نوآوري قرار مي دهيم.
6 - عينك بنفش: اين عينك براي استفاده از يك منبع الهام ماورايي و مرموز به كار مي رود. هرچند كه استفاده از اين عينك لزوماً به الهام و اشراق منجر نخواهدشد.
7 - عينك آبي: عينك آبي با احاطه، تنظيم، سازمان دهي و نظارت بر روند تفكر سروكار دارد.
با عينكهاي هفت گانه فوق نيز مي توان به اهداف تعريف شده قبلي دست يافت. بنابراين، انتخاب مسير با شماست.
 
---  فهرست  ---
 
منابع و ماخذ:
1 - SIMON BATCHELOR (2000), SIX HAT THINKING -A TOOL FOR PARTICIPATION IN DEVELOPMENT, GAMOS. DEMON. CO.UK
2 - EDWARD DE BONO (2001), SIX HAT THINKING, WILD - DESIGNS. DEMON. CO,UK.
3 - EDWARD DE BONO (1999), SIX HAT TO THINK, AUSSIESCHOOL. HYPERMART.NET.
4 - AL LOVETT, CAROL CURTIS (2000), WHERE YOU THERE?, APICS, LONG ISLAND SOUNDER.
5 - EDWARD DE BONO (1999), SIX THINKING HATS FOR SCHOOLS, RESOURCE BOOK FOR ADULT EDUCATORS, PERFECTION LEARNING, LOGAN, LOWA, USA.
6 - EDWARD DE BONO (1998), TEACH YOUR CHILD HOW TO THINK, PENGUIN PUBLISHERS.
مهندس حسن جوانشير: دانشجوي دكتراي مهندسي صنايع دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات تهران
آروين آرمين: كارشناس مهندسي صنايع دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب
 

 
 


بسم الله الرحمن الرحیم
اصول وقواعد خاطره نویسی
ویژگی های ساختاری خاطره:
1-صمیمیت زبان:یعنی خواننده احساس کند که نویسنده به آنچه می نویسد دروغ نمی گوید.
2-نثرخودمانی
3-برجستگی حوادث
4-واقع گرایی
5-مشخص بودن مکان وزبان
6-روانی و روشنی:یعنی مخاطب به سادگی روایت را بفهمد ودراین موردبه زحمت نیفتد.
7-داشتن ابتداوانتها:یعنی نویسنده ی خاطره بهتر است که خاطراتش را ازجایی مشخص که معمولا شروع حادثه ی خاطره است آغازکندوهیچ یک از موضوعات مربوط به آن خاطره رااز قلم نیندازدتااز به وجودآمدن سوالات متعدد درذهن خواننده جلوگیری نماید.
8-خلاصه بودن
فرایند خاطره نویسی:
الف)خاطره گفتاری:
فرایندی که طی آن شخصی از یک اتفاق یارویداد مهم درقالب کلمه ها وجمله ها خاطره ای می سازد.دراین خاطره کلمات وجملات وهرچیزدیگر دارای نقش اساسی و پایه ای نیستند ومعمولا دارای این ویزگی هاست:صمیمیت زبان،به کاربردن کلمات شکسته ف جابه جاشدن ارکان جمله
ب)خاطره نوشتاری خام:
فرایندی که در طی آن نویسنده یک خاطره گفتاری راروی کاغذ می آوردکه باید نکات زیر درآن رعایت شود:
1-حذف حشووزواید2-آوردن فعل وفاعل های متناسب 3-دادن اطلاعات کافی به خواننده
ج)خاطره نوشتاری ادبی:
شکلی ازبیان خاطره که برطبق اصول وقواعد تدوین شده وجذابیت وزیبایی واثرگذاری آن بیشترازدوگونه قبل است.
زبان خاطره:
الف) زبان گفتاری
ب)زبان نوشتاری
ج) زبان معیار
ویژگی های زبان گفتاری:
1-استفاده از کلمات شکسته،مثال:خونه
2-جابه جایی ارکان جمله، مثال اومدم خونه
3-داشتن لحن،مثال: کتاب هاروبردم
4-داشتن حشوورواید،مثال بچه مچه ها کجان
زبان نوشتاری:به دو گونه علمی وادبی تقسیم می شود.
زبان معیار:زبان رسمی هرکشوراست که درنوشتن خاطره ازآن استفاده می شود.
ویژگی های زبان معیار:
1-وضوح 2-نداشتن حشو وزواید3- سادگی 4-جابه جایی ارکان جمله براساس نوع راوی ونحوه بیان
انواع خاطره:
الف) خاطره جزیی نگر ب) خاطره کلی نگر
نوع راوی خاطره:
الف)سهیم درماجرا ب)ناظرماجرا
راهنمای عملی خاطره نویسی:
الف) سوژه  ب)راوی  ج) نو ع خاطره  د) آغاز خاطره

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 111
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 4
  • بازدید امروز : 7
  • باردید دیروز : 15
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 75
  • بازدید ماه : 248
  • بازدید سال : 1,290
  • بازدید کلی : 8,631