close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
روایت داستانی در یک قالب ساختاری است "احسان اسدی
loading...

مجموعه تجربه های داستان شده معلمان پژوهشگر کارورز،کتب ،مقاله ها و دلنوشته ها

         روایت داستانی در یک قالب ساختاری است (به صورت سخن، نوشتار، سرود، فیلم، تلویزیون، بازی کامپیوتری، عکاسی یا تئاتر) که سکانسی از یک رخداد قصه‌ای یا غیر قصه‌ای راتوصیف می‌کند.   داستان فراورده‌ای تخیلی است که در جهان خود واقعی نمایانده می‌شود. واژهٔ…

روایت داستانی در یک قالب ساختاری است "احسان اسدی

استاد نادعلی پور بازدید : 16 دوشنبه 08 تير 1394 نظرات ()

 

 

 

 

 روایت داستانی در یک قالب ساختاری است (به صورت سخن، نوشتار، سرود، فیلم، تلویزیون، بازی کامپیوتری، عکاسی یا تئاتر) که سکانسی از یک رخداد قصه‌ای یا غیر قصه‌ای راتوصیف می‌کند.

 

داستان فراورده‌ای تخیلی است که در جهان خود واقعی نمایانده می‌شود. واژهٔ داستان ممکن است به عنوان مترادفی برای روایت استفاده شود. همچنین می‌تواند به عنوان کلمهٔ ارجاعی به سکانس‌های توضیح داده شده در روایت تلقی گردد. یک روایت ممکن است توسط یک شخصیت در خلال روایت بزرگ‌تر نقل شود. یک بخش مهم از روایت، شیوهٔ روایت است. شیوه‌های به‌کاررفته برای برقراری ارتباط در روایت به عنوان یک عملکرد را روایت‌گری می‌نامند.

 

در کنار بیان، استدلال، توصیف روایت نیز جزء چهارم شیوه بیان در کلام تعریف می‌شود در تعریف دقیق تر روایت شیوهٔ قصه نویسی است که در آن راوی مستقیماً با خواننده ارتباط برقرار می‌کند.

 

داستان‌ها یک جنبهٔ پر اهمیت فرهنگ به شمار می‌آیند. بسیاری از کارهای هنری واکثر کارهای ادبی داستان می‌گویند در حقیقت بشریت از داستان‌ها شکل گرفته‌است. اون فلانگان از دانشگاه دوک استاد تحقیقات حس آگاهی می‌نویسد: «شواهد قویاً نشان می‌دهند که انسان در تمام فرهنگ‌ها برای ارزش گذاری هویت خود از نوعی فرم روایتی استفاده می‌کند. ما داستان سرایان دیرنه هستیم

 

داستان‌ها خاستگاه باستانی دارند که در فرهنگ‌های مصر باستان، یونان باستان، چین و هندوستان وجود دارند. داستان‌ها یک مولفه بارز از ارتباطات انسانی است که به عنوان تمثیل و نمونه برای روشن کردن اهداف مورد استفاده قرار می‌گیرد. داستان سرایی احتمالاً یکی از ابتدایی ترین فرم‌های سرگرمی است. روایت همچنین ممکن است به پروسه‌های روان شناختی شخصی، حافظه و معنا سازی اشاره کند.

 

محتویات

 

 

پی آمدهای ادراکی

 

نشانه شناسی با ساختمان‌های قالب بندی شده منحصر به فرد معناها به نام نشانه آغاز می‌شود و معنی شناسی راهی است برای آن که کدها به هم پیوند بخورند تا پیام دریافت شود. این بخشی از یک سیستم ارتباطی است که از المان‌ها ی لفظی و غیر لفظی استفاده می‌کند تا بیانی را با مدالیته‌ها و فرم‌های گوناگون ایجاد کند.

 

رومن یاکوبسن در: «در بارهٔ رئالیسم در هنر» استدلال می‌کند که ادبیات به عنوان یک نهاد مستقل وجود ندارد، او و بسیاری از نشانه شناسان این نظر را قبول دارند که همه متن‌ها چه نوشتاری و چه گفتاری همسان اند، مگر آن که برخی نویسندگان متن‌ها ی خود را با خصوصیات مشخص ادبی کد گذاری کنند تا از دیگر فرم‌های بیان مشخص باشند. با این حال یک تمایل روشن به تشخیص فرم روایت ادبی به صورت مستقل از دیگر فرم‌های روایت وجود دارد. این نگاه اولین بار در کار فرمالیست‌های روس نظیر تحلیل‌های ویکتور شکلوسکی از رابطه ساخت و سبک و کارهای ولادیمیر پراپ دیده شد، که وی تحلیل‌هایی را در باره طرح‌های مورد استفاده در افسانه‌های پریان انجام داد و ۳۱ ترکیب کارکردی معین را مشخص نمود. این تمایل (یا تمایل‌ها) در کارهای گروه پراگ و اندیشمندان فرانسوی از جمله کلود لوی استراوس و رولاند بارت نیز جریان یافت. این تمایل، به تحلیل ساختاری روایت و بدنهٔ پر نفوذ مدرنیته انجامید و این پرسش‌های مهم معرفت‌شناسی را مطرح کرد:

 

متن چیست؟

 

نقش آن در بافتار فرهنگی چیست؟

 

چگونه در هنر، سینما، تئاتر و ادبیات آشکار می‌شود؟

 

چرا روایت به ژانرهای متفاوتی نظیر شعر، داستان کوتاه و رمان تقسیم بندی می‌شود؟

 

چرا روایت‌ها در ادبیات وجود دارند؟

 

تئوری ادبی

 

از منظری متداول در نشانه شناسی و تئوری ادبی، روایت یک داستان یا بخشی از یک داستان است. ممکن است به زبان آورده شود، نوشته شود یا تصور شود و یک یا چند زوایه دید را برای برخی نقش‌ها و ناظرها و یاهمهٔ آنان ارایه می‌دهد. در داستان‌هایی که به صورت شفاهیبیان می‌شوند، یک نفر داستان را بیان می‌کند، یک راوی که مخاطبان یا او را می‌بیند یا صدایش رامی شوند کسی که لایه‌های معنایی غیر زبانی را به متن می‌افزاید. راوی همچنین این فرصت را دارد تا واکنش مخاطب در برابر داستان را مشاهده کند تا روش بیان خود را با مضمون‌های روشن با بالابردن میل مخاطب اصلاح کند. تفاوت‌های این روش با قالبنوشتاریکه درآن نویسنده واکنش‌های محتمل خوانندگان را در حال رمزگشایی متن می‌سنجد تا انتخاب نهایی کلمات به امید رسیدن به واکنش مطلوب را انجام دهد، قابل تمییز است. قالب هر چه که باشد، ممکن است مضمون به مردم و اتفاقات جهان واقعی مربوط باشد که با نام روایتگرتجربه‌های شخصی شناخته می‌شود. زمانی که مضمون ساختگیباشد، روش‌های دیگری اعمال می‌شوند. متنصدای روایتگر است، در حالی که راوی متعلق به جهانی ساختگی یا خیالی و نه واقعی است. راوی می‌تواند یکی از شخصیت‌های داستان باشد. رولان بارت این بخش از شخصیت‌ها را با عنوان «موجود کاغذی» تعریف می‌کند و داستان شامل روایتگر‌هایتجربه شخصیکه توسط نویسنده خلق شده‌اند، می‌شود. زمانی که افکار آنان نیز دخیل باشند با عنوان کانونی‌سازی درونی (internal focalization) شناخته می‌شود، هنگامی که ذهن هر شخصیت روی رویداد خاص متمرکز می‌شود، متن واکنش‌های او را بازتاب می‌کند. در قالب‌هاینوشتاری، خواننده صدای راوی را هم از طریق مضمونو هم سبکنگارشمی‌شنود. نویسنده می‌تواند صداها را برای حالات و مواقع مختلف رمز گذاریکند و صداها می‌توانند هم آشکار و هم پنهان باشند و از نشانه‌هایی که عقاید، ارزش‌ها و نظرات آرمانی راوی را آشکار می‌سازند می‌توان وضعیت نویسنده را نسبت به مردم، رویدادها و چیزها بازشناخت. تمیز دادن روایتگر اول شخصاز سوم شخصمرسوم است: ژرارد ژنهبه ترتیب از اصطلاحات «همودایجتیک» و «هترو دایجتیک» استفاده می‌کند. یک راوی «همودایجتیک» تجارب شخصی و ذهنی خود را به عنوان شخصیتی از داستان تشریح می‌کند. این گونه راوی نمی‌تواند چیزی بیش از آن چه در واکنش‌های دیگر شخصیت‌ها آشکار می‌شود را بداند. یک روای «هترودایجتیک» تجربه‌های شخصیت‌هایی که در داستان ظاهر می‌شوند را تشریح می‌کند و اگر رویدادهای داستان از دید «کانونی‌کننده درونی» سوم شخصدیده شود از اصطلاح روایت مجازیاستفاده می‌شود. در برخی داستان‌ها نویسنده، آشکارا بر همه چیز واقف است و از هر دو زاویه دیداستفاده می‌کند و نظر خود را درباره هر رویداد بیان می‌دارد.

 

اشتوتان تودوروف (۱۹۶۹) اصطلاح narratology (روایت شناسی) را برای تحلیل‌های ساختار گرایانهروایت‌هایی که عنصر سازنده آنها در کارکردها و روابط آنان معین می‌شوند، ابداع کرد. برای این منظور داستانآن چیزی است که روایت شده‌است و موضوع‌ها، موتیوها(بن مایه) و خطوط پیرنگدر سکانس‌هارا با ترتیب زمانی معمول بیان می‌کند. از این رو پیرنگ، ساختارمنطقیو علییک داستان را نشان می‌دهد و چرایی وقوع را توضیح می‌دهد. اصطلاح «نثر» ، انتخاب‌های نگارشی را توضیح می‌دهد که چگونگی روایت متن و ظهور آن در مقابل مخاطب را تعیین می‌کند. ممکن است ترتیب‌های نگارشی رویدادها را به ترتیب زمانینشان ندهند و از پس‌نگاهاستفاده کنند به عنوان مثال برای فاش کردن انگیزش‌ها در یک لحظهٔ دراماتیک.

 

زیبایی شناسی روایت: هنر روایت به خودی خود یک امر بسیار مهم زیبایی شناسانهاست. معمولاً تعداد زیادی از المان‌هایزیبایی شناسانه در داستان‌هایخوب پرداخت شده، وارد عمل می‌شوند. این المان‌ها شامل ایده‌های ضروری ساختار روایت با شروع و میانه و پایان یا شرحتوسعهنقطه اوجپایان، با رویدادهای مهم و محرک که در خطوط پیرنگ به صورت منسجم ساختاربندی شده‌اند، قابل تشخیص اند. باتمرکز ویژه روی بی‌ثباتی که شامل یاد آوری گذشته، توجه به اتفاقات حال و پیش بینی آینده یا پس آمد می‌شود، تمرکز قابل توجه به شخصیت‌ها و شخصیت پردازی که «تقریباً مهم ترین مولفه رماناست.» (دیوید لاج، هنر داستان سرایی، ۶۷)، برانگیختن تأویل‌های گوناگون باایجاد صداهای مختلف درنمایش «صدای انسان یا چندین صدا از چندین انسان که با لهجه‌ها، ریتم‌ها و تپق‌های بسیار سخن می‌رانند.» (لاج، هنر داستان سرایی، ۹۷- برای بسط این نظر نگاه کنید به تئوری میخاییل باختین)، داشتن صدای راوییا شبه راویکه به خودی خود برای مخاطبین هنگام خواندن، «نشانه گذاری» و «کشمکش» می‌کند، (نگاه کنید به تئوری واکنش خواننده‌ها) گفت و گو با فشار سخن وری، فرایند دیالکتیکیبیان که گاهی اوقات وقتی که روایت به پیرنگ مقید شده باشد زیر لایه سطحی پنهان است و در دیگر وقت‌ها مشاجره کردن برای یا علیه وضعیت‌های گوناگون، تکیه محکم بر شکل زیبایی شناسانهٔ استانداردامروزی، استفاده ویژه از استعاره، مجاز، مجاز مرسل کنایه(برای بسط این نظر نگاه کنید به فرا تاریخ، نوشته هایدن وایت) درگیری درون متنی با ارتباطات، مراجعات، اشارات، تشابهات وتوازی زمانی و غیره آشکار تر است. در الباقی ادبیات و به طور معمول در تلاش‌هایی برای نوشتن رمان آموزنده توضیح ترقی هویت با تلاش برای نشان دادن شایستگی شخصیت و جامعه، مرسوم است.

 

روایت روان شناسانه:

 

در فلسفه ذهن، علوم اجتماعیو سایر رشته‌های بالینیشامل پزشکی، روایت می‌تواند به روان‌شناسیبشر اشاره کند. پروسه روایت شخصی با حسشخص یاهویت فرهنگیسروکار دارد و در ایجاد و ساخت و ساز حافظه‌ها به طبیعت بنیادی شخصی استدلال می‌کند.
تقسیم بندی روایت مثبت و منطقی دلالت بر توسعهٔبیماریو اختلال‌های روانیدارد واصطلاحاً گفته می‌شود که نقش مهمی را در بهبودی باز می‌کند. روایت درمانییک مکتب روان درمانیاست. روایت بیماری، یک راه برای کسی است که تحت تأثیر یک بیماری واقع شده تا تجربه‌های حسی وی را خلق کند. آنان معمولاً از یک یا چند الگوی از پیش نظم یافته پیروی می‌کنند، روایت تلافی گونه، روایت آشفتگیو یا روایت جستجو گونه.

 

شخص، بیماری را به عنوان یک حالت دایمی می‌بیند که بدتر خواهد شد و بدون خصلت رهایی است. بیماری آلزایمرنمونه‌ای از این نوع است، بیمار بدتر و بدتر می‌شود و هیچ امیدی برای بازگشت وی به دنیای عادی وجود ندارد. نوع اصلی سوم، روایت جستجو گونه، تجربه وضعیت بیمار به عنوان یک فرصت برای دگرگون کردن خود به یک فرد بهتر از میان بدبختی و بازفراگرفتن آن چه که در زندگی مهم است.

 

نتیجه جسمانی بیماری نسبت به دگرگونی روحی و روان‌شناسی از اهمیت کم تری برخوردار است. نمونه‌ای بارز آن منظرهٔ موفق در شفای سرطان سینه‌است.

 

روایت تاریخ شناسی:

 

در تاریخ شناسی، بر طبقه گفتهٔلارنس استون، روایت شیوهٔ بیانی سنتی، توسط تاریخ نویسان مورد استفاده بوده‌است. در ۱۹۷۹، در یک دوره وقتی که تاریخ اجتماعیجدید به مدل تحلیلی علمیاجتماعی نیاز داشت، استون روایت عقب‌گردی (move back) را کشف کرد. لارنس استون این موضوع رادر سال ۱۹۷۹ شروع کرد. او روایت رااین گونه تعریف کرد: به ترتیب وقوع سازمان یافته‌است، روی داستان منسجم متمرکز می‌شود، جنبهٔ توصیفی آن نسبتاً بیش از جنبهٔ تحلیلی است، برای مردم صرفاً به عنوان یک توصیف خیالی اهمیتی نداشت بلکه با ویژه و خاص بودن بیش ازاجتماعی و آماری بودن سروکار داشت. وی گفت که "بیشتر تاریخ نویسان در حال تلاش برای پی بردن به اینکه چه چیزی در ذهن مردم گذشته بود و چه چیزی زندگی گذشته، دوست داشتنی بود، هستند، سوالاتی که مارا به ضرورت استفاده از روایت آگاه می‌کند. تاریخ نویسان ملزم به نزدیک شدن به علوم اجتماعی هستند، به هر حال از محدودیت روایت و برتری آن برای حکایت، نسبت به تحلیلو تمثیل‌های زیرکانه بیش از نظم (قاعده) آماریانتقاد شده‌است.

 

منابع بیرونی

 

نوری، فرحان «تعریف انواع راوی». سایت بوطیقا (خانه ادبیات داستانی) (1392)]

 

منبع

 

 

 

 

ممکن است توسط یک شخصیت در خلال روایت بزرگ‌تر نقل شود. یک بخش مهم از روایت، شیوهٔ روایت است. شیوه‌های به‌کاررفته برای برقراری ارتباط در روایت به عنوان یک عملکرد را روایت‌گری می‌نامند.

 

در کنار بیان، استدلال، توصیف روایت نیز جزء چهارم شیوه بیان در کلام تعریف می‌شود در تعریف دقیق تر روایت شیوهٔ قصه نویسی است که در آن راوی مستقیماً با خواننده ارتباط برقرار می‌کند.

 

داستان‌ها یک جنبهٔ پر اهمیت فرهنگ به شمار می‌آیند. بسیاری از کارهای هنری واکثر کارهای ادبی داستان می‌گویند در حقیقت بشریت از داستان‌ها شکل گرفته‌است. اون فلانگان از دانشگاه دوک استاد تحقیقات حس آگاهی می‌نویسد: «شواهد قویاً نشان می‌دهند که انسان در تمام فرهنگ‌ها برای ارزش گذاری هویت خود از نوعی فرم روایتی استفاده می‌کند. ما داستان سرایان دیرنه هستیم

 

داستان‌ها خاستگاه باستانی دارند که در فرهنگ‌های مصر باستان، یونان باستان، چین و هندوستان وجود دارند. داستان‌ها یک مولفه بارز از ارتباطات انسانی است که به عنوان تمثیل و نمونه برای روشن کردن اهداف مورد استفاده قرار می‌گیرد. داستان سرایی احتمالاً یکی از ابتدایی ترین فرم‌های سرگرمی است. روایت همچنین ممکن است به پروسه‌های روان شناختی شخصی، حافظه و معنا سازی اشاره کند.

 

محتویات

 

 

پی آمدهای ادراکی

 

نشانه شناسی با ساختمان‌های قالب بندی شده منحصر به فرد معناها به نام نشانه آغاز می‌شود و معنی شناسی راهی است برای آن که کدها به هم پیوند بخورند تا پیام دریافت شود. این بخشی از یک سیستم ارتباطی است که از المان‌ها ی لفظی و غیر لفظی استفاده می‌کند تا بیانی را با مدالیته‌ها و فرم‌های گوناگون ایجاد کند.

 

رومن یاکوبسن در: «در بارهٔ رئالیسم در هنر» استدلال می‌کند که ادبیات به عنوان یک نهاد مستقل وجود ندارد، او و بسیاری از نشانه شناسان این نظر را قبول دارند که همه متن‌ها چه نوشتاری و چه گفتاری همسان اند، مگر آن که برخی نویسندگان متن‌ها ی خود را با خصوصیات مشخص ادبی کد گذاری کنند تا از دیگر فرم‌های بیان مشخص باشند. با این حال یک تمایل روشن به تشخیص فرم روایت ادبی به صورت مستقل از دیگر فرم‌های روایت وجود دارد. این نگاه اولین بار در کار فرمالیست‌های روس نظیر تحلیل‌های ویکتور شکلوسکی از رابطه ساخت و سبک و کارهای ولادیمیر پراپ دیده شد، که وی تحلیل‌هایی را در باره طرح‌های مورد استفاده در افسانه‌های پریان انجام داد و ۳۱ ترکیب کارکردی معین را مشخص نمود. این تمایل (یا تمایل‌ها) در کارهای گروه پراگ و اندیشمندان فرانسوی از جمله کلود لوی استراوس و رولاند بارت نیز جریان یافت. این تمایل، به تحلیل ساختاری روایت و بدنهٔ پر نفوذ مدرنیته انجامید و این پرسش‌های مهم معرفت‌شناسی را مطرح کرد:

 

متن چیست؟

 

نقش آن در بافتار فرهنگی چیست؟

 

چگونه در هنر، سینما، تئاتر و ادبیات آشکار می‌شود؟

 

چرا روایت به ژانرهای متفاوتی نظیر شعر، داستان کوتاه و رمان تقسیم بندی می‌شود؟

 

چرا روایت‌ها در ادبیات وجود دارند؟

 

تئوری ادبی

 

از منظری متداول در نشانه شناسی و تئوری ادبی، روایت یک داستان یا بخشی از یک داستان است. ممکن است به زبان آورده شود، نوشته شود یا تصور شود و یک یا چند زوایه دید را برای برخی نقش‌ها و ناظرها و یاهمهٔ آنان ارایه می‌دهد. در داستان‌هایی که به صورت شفاهیبیان می‌شوند، یک نفر داستان را بیان می‌کند، یک راوی که مخاطبان یا او را می‌بیند یا صدایش رامی شوند کسی که لایه‌های معنایی غیر زبانی را به متن می‌افزاید. راوی همچنین این فرصت را دارد تا واکنش مخاطب در برابر داستان را مشاهده کند تا روش بیان خود را با مضمون‌های روشن با بالابردن میل مخاطب اصلاح کند. تفاوت‌های این روش با قالبنوشتاریکه درآن نویسنده واکنش‌های محتمل خوانندگان را در حال رمزگشایی متن می‌سنجد تا انتخاب نهایی کلمات به امید رسیدن به واکنش مطلوب را انجام دهد، قابل تمییز است. قالب هر چه که باشد، ممکن است مضمون به مردم و اتفاقات جهان واقعی مربوط باشد که با نام روایتگرتجربه‌های شخصی شناخته می‌شود. زمانی که مضمون ساختگیباشد، روش‌های دیگری اعمال می‌شوند. متنصدای روایتگر است، در حالی که راوی متعلق به جهانی ساختگی یا خیالی و نه واقعی است. راوی می‌تواند یکی از شخصیت‌های داستان باشد. رولان بارت این بخش از شخصیت‌ها را با عنوان «موجود کاغذی» تعریف می‌کند و داستان شامل روایتگر‌هایتجربه شخصیکه توسط نویسنده خلق شده‌اند، می‌شود. زمانی که افکار آنان نیز دخیل باشند با عنوان کانونی‌سازی درونی (internal focalization) شناخته می‌شود، هنگامی که ذهن هر شخصیت روی رویداد خاص متمرکز می‌شود، متن واکنش‌های او را بازتاب می‌کند. در قالب‌هاینوشتاری، خواننده صدای راوی را هم از طریق مضمونو هم سبکنگارشمی‌شنود. نویسنده می‌تواند صداها را برای حالات و مواقع مختلف رمز گذاریکند و صداها می‌توانند هم آشکار و هم پنهان باشند و از نشانه‌هایی که عقاید، ارزش‌ها و نظرات آرمانی راوی را آشکار می‌سازند می‌توان وضعیت نویسنده را نسبت به مردم، رویدادها و چیزها بازشناخت. تمیز دادن روایتگر اول شخصاز سوم شخصمرسوم است: ژرارد ژنهبه ترتیب از اصطلاحات «همودایجتیک» و «هترو دایجتیک» استفاده می‌کند. یک راوی «همودایجتیک» تجارب شخصی و ذهنی خود را به عنوان شخصیتی از داستان تشریح می‌کند. این گونه راوی نمی‌تواند چیزی بیش از آن چه در واکنش‌های دیگر شخصیت‌ها آشکار می‌شود را بداند. یک روای «هترودایجتیک» تجربه‌های شخصیت‌هایی که در داستان ظاهر می‌شوند را تشریح می‌کند و اگر رویدادهای داستان از دید «کانونی‌کننده درونی» سوم شخصدیده شود از اصطلاح روایت مجازیاستفاده می‌شود. در برخی داستان‌ها نویسنده، آشکارا بر همه چیز واقف است و از هر دو زاویه دیداستفاده می‌کند و نظر خود را درباره هر رویداد بیان می‌دارد.

 

اشتوتان تودوروف (۱۹۶۹) اصطلاح narratology (روایت شناسی) را برای تحلیل‌های ساختار گرایانهروایت‌هایی که عنصر سازنده آنها در کارکردها و روابط آنان معین می‌شوند، ابداع کرد. برای این منظور داستانآن چیزی است که روایت شده‌است و موضوع‌ها، موتیوها(بن مایه) و خطوط پیرنگدر سکانس‌هارا با ترتیب زمانی معمول بیان می‌کند. از این رو پیرنگ، ساختارمنطقیو علییک داستان را نشان می‌دهد و چرایی وقوع را توضیح می‌دهد. اصطلاح «نثر» ، انتخاب‌های نگارشی را توضیح می‌دهد که چگونگی روایت متن و ظهور آن در مقابل مخاطب را تعیین می‌کند. ممکن است ترتیب‌های نگارشی رویدادها را به ترتیب زمانینشان ندهند و از پس‌نگاهاستفاده کنند به عنوان مثال برای فاش کردن انگیزش‌ها در یک لحظهٔ دراماتیک.

 

زیبایی شناسی روایت: هنر روایت به خودی خود یک امر بسیار مهم زیبایی شناسانهاست. معمولاً تعداد زیادی از المان‌هایزیبایی شناسانه در داستان‌هایخوب پرداخت شده، وارد عمل می‌شوند. این المان‌ها شامل ایده‌های ضروری ساختار روایت با شروع و میانه و پایان یا شرحتوسعهنقطه اوجپایان، با رویدادهای مهم و محرک که در خطوط پیرنگ به صورت منسجم ساختاربندی شده‌اند، قابل تشخیص اند. باتمرکز ویژه روی بی‌ثباتی که شامل یاد آوری گذشته، توجه به اتفاقات حال و پیش بینی آینده یا پس آمد می‌شود، تمرکز قابل توجه به شخصیت‌ها و شخصیت پردازی که «تقریباً مهم ترین مولفه رماناست.» (دیوید لاج، هنر داستان سرایی، ۶۷)، برانگیختن تأویل‌های گوناگون باایجاد صداهای مختلف درنمایش «صدای انسان یا چندین صدا از چندین انسان که با لهجه‌ها، ریتم‌ها و تپق‌های بسیار سخن می‌رانند.» (لاج، هنر داستان سرایی، ۹۷- برای بسط این نظر نگاه کنید به تئوری میخاییل باختین)، داشتن صدای راوییا شبه راویکه به خودی خود برای مخاطبین هنگام خواندن، «نشانه گذاری» و «کشمکش» می‌کند، (نگاه کنید به تئوری واکنش خواننده‌ها) گفت و گو با فشار سخن وری، فرایند دیالکتیکیبیان که گاهی اوقات وقتی که روایت به پیرنگ مقید شده باشد زیر لایه سطحی پنهان است و در دیگر وقت‌ها مشاجره کردن برای یا علیه وضعیت‌های گوناگون، تکیه محکم بر شکل زیبایی شناسانهٔ استانداردامروزی، استفاده ویژه از استعاره، مجاز، مجاز مرسل کنایه(برای بسط این نظر نگاه کنید به فرا تاریخ، نوشته هایدن وایت) درگیری درون متنی با ارتباطات، مراجعات، اشارات، تشابهات وتوازی زمانی و غیره آشکار تر است. در الباقی ادبیات و به طور معمول در تلاش‌هایی برای نوشتن رمان آموزنده توضیح ترقی هویت با تلاش برای نشان دادن شایستگی شخصیت و جامعه، مرسوم است.

 

روایت روان شناسانه:

 

در فلسفه ذهن، علوم اجتماعیو سایر رشته‌های بالینیشامل پزشکی، روایت می‌تواند به روان‌شناسیبشر اشاره کند. پروسه روایت شخصی با حسشخص یاهویت فرهنگیسروکار دارد و در ایجاد و ساخت و ساز حافظه‌ها به طبیعت بنیادی شخصی استدلال می‌کند.
تقسیم بندی روایت مثبت و منطقی دلالت بر توسعهٔبیماریو اختلال‌های روانیدارد واصطلاحاً گفته می‌شود که نقش مهمی را در بهبودی باز می‌کند. روایت درمانییک مکتب روان درمانیاست. روایت بیماری، یک راه برای کسی است که تحت تأثیر یک بیماری واقع شده تا تجربه‌های حسی وی را خلق کند. آنان معمولاً از یک یا چند الگوی از پیش نظم یافته پیروی می‌کنند، روایت تلافی گونه، روایت آشفتگیو یا روایت جستجو گونه.

 

شخص، بیماری را به عنوان یک حالت دایمی می‌بیند که بدتر خواهد شد و بدون خصلت رهایی است. بیماری آلزایمرنمونه‌ای از این نوع است، بیمار بدتر و بدتر می‌شود و هیچ امیدی برای بازگشت وی به دنیای عادی وجود ندارد. نوع اصلی سوم، روایت جستجو گونه، تجربه وضعیت بیمار به عنوان یک فرصت برای دگرگون کردن خود به یک فرد بهتر از میان بدبختی و بازفراگرفتن آن چه که در زندگی مهم است.

 

نتیجه جسمانی بیماری نسبت به دگرگونی روحی و روان‌شناسی از اهمیت کم تری برخوردار است. نمونه‌ای بارز آن منظرهٔ موفق در شفای سرطان سینه‌است.

 

روایت تاریخ شناسی:

 

در تاریخ شناسی، بر طبقه گفتهٔلارنس استون، روایت شیوهٔ بیانی سنتی، توسط تاریخ نویسان مورد استفاده بوده‌است. در ۱۹۷۹، در یک دوره وقتی که تاریخ اجتماعیجدید به مدل تحلیلی علمیاجتماعی نیاز داشت، استون روایت عقب‌گردی (move back) را کشف کرد. لارنس استون این موضوع رادر سال ۱۹۷۹ شروع کرد. او روایت رااین گونه تعریف کرد: به ترتیب وقوع سازمان یافته‌است، روی داستان منسجم متمرکز می‌شود، جنبهٔ توصیفی آن نسبتاً بیش از جنبهٔ تحلیلی است، برای مردم صرفاً به عنوان یک توصیف خیالی اهمیتی نداشت بلکه با ویژه و خاص بودن بیش ازاجتماعی و آماری بودن سروکار داشت. وی گفت که "بیشتر تاریخ نویسان در حال تلاش برای پی بردن به اینکه چه چیزی در ذهن مردم گذشته بود و چه چیزی زندگی گذشته، دوست داشتنی بود، هستند، سوالاتی که مارا به ضرورت استفاده از روایت آگاه می‌کند. تاریخ نویسان ملزم به نزدیک شدن به علوم اجتماعی هستند، به هر حال از محدودیت روایت و برتری آن برای حکایت، نسبت به تحلیلو تمثیل‌های زیرکانه بیش از نظم (قاعده) آماریانتقاد شده‌است.

 

منابع بیرونی

 

نوری، فرحان «تعریف انواع راوی». سایت بوطیقا (خانه ادبیات داستانی) (1392)]

 

منبع

 

 

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 111
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 6
  • بازدید امروز : 27
  • باردید دیروز : 16
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 43
  • بازدید ماه : 164
  • بازدید سال : 248
  • بازدید کلی : 7,589